دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391
رهگذران ِ "قلمرو سعدی"
شکر خدا که وقت سلامی دوباره شد – در بزم عشق نوبت جامی دوباره شد
از کوی عشق تا "قلمرو سعدی" نشانه هاست – با ما بیا که فرصت گامی دوباره شد
(حسین شریفی 16/1/91)
به مدد و تشویق دوستان و رهگذران ِ"قلمرو سعدی" این وبلاگ در اردیبهشت ماه جاری که اول آن روز بزرگداشت سعدی و آخرین روزهای آن سالروز بزرگداشت فردوسی و جامی است، وارد ششمین سال فعالیت آگاهی بخشی خویش شده است.
یکی از این دوستان و رهگذران ِ هنرمند که از رودکی، فردوسی، خیام، سنایی، نظامی، سعدی، حافظ و مولوی الهام گرفته و می گیرد "حسین شریفی" است که لحن دوبیتی ها و غزل هایش حکایت از اراده و عزم راسخ او برای تقویت زبان و ادب فارسی دارد.
او که همسایه دیوار به دیوار ما بود خود پرورده ی در و دشت و هوای آزاد کوهستان و روستای زادگاهمان است. در نور سِحرانگیز سحر با صوت قرآن پدرش بیدار شده و به آن گوش داده است و در صحرا و کوه های "میرملکی" ناله ی نی ِ چوپانان را شنیده است.
شریفی که دوره ی تحصیلات عالیه اش را در شیراز و کرمان سپری کرده همواره جویای فهم و نجابت و ادب و هنر (بخصوص خطاطی و شعر) بوده است. این روستازاده ی دانشمند، نانی را که خورده رضایت خاطر خدا را در نظر داشته است. امثال او از قِبَل اعتبار و سواد و تلاش و هنرشان نان می خورند نه از دست مردم و حکومت. این حقیقتی است که یک ذره کم و زیاد ندارد.
از زمان سکونت در روستا تا مقطع متوسطه در دبیرستان توحید شیراز همیشه بین من و او یک دوستی ساده که گرمای درونی آن هرگز سردشدنی نیست وجود داشته و دارد. بدی هایش که یادم نمی آید اما خوبی هایش یادم نمی رود. تازه ترین نشانه ی این خوبی و دوستی ارسال غزل زیبای او به "قلمرو سعدی" است که جامعیت، انسجام، ایجاد آگاهی، روان بودن و قدرت کلام مهم ترین ویژگی آن است.
فارغ از نام و نشانیم تو می دانی تو- دور از چشم جهانیم تو می دانی تو
گرچه در خلوت خود جام فنا می نوشیم - باز هم دل نگرانیم تو می دانی تو
گنج درویشی ما دولت بی پایان است - بی توجه به شهانیم تو می دانی تو
نغمه ای کز طرف دوست دراین جا برپاست - سرخوش و جامه درانیم تو می دانی تو
تا سَحر بویی از آن زلف پریشان دارد - در پی اش باز دوانیم تو می دانی تو
گه چو موسی اَرِنی گوی به طور آمده ایم - گاه هم مثل شبانیم تو می دانی تو
از ازل در دل ما شیوه ی مشتاقی بود - تا ابد نیز بر آنیم تو می دانی تو
همچو رودی که سر ِ بستر دریا دارد - روز و شب باز روانیم تو می دانی تو
یا چو سروی که دل آزرده هر فصلی نیست - ایمن از باد خزانیم تو می دانی تو
پیر ِ ما گرچه به ما گفت بسی سرّ سلوک - لیک ناپخته جوانیم تو می دانی تو
راز سربسته ی ما فاش کند شعر "شریف" - ور نه ما بسته زبانیم تو می دانی تو
(28دی ماه 90 )
"شریف" و دیگر اهالی کوی هنر برای خود عالَمی دارند که خارج از آن هر مفهومی و عملی پوچ و رنگ باخته است. بهترین لباسی که هنرمندان پوشیده اند و همه را به اِکرام و تحسین خود واداشته اند همان لباس تقوای ادب و عشق است. هنرمندان، مردم با عزتی هستند که در قلب خود از مخاطب و مهمان پذیرایی می کنند. غیر اهل هنر مانند مردگانی هستند که بر عصا تکیه زده اند.
شریفی که دلداده ی عشق حقیقی و دلخون ِ بی سر و سامانی آن است و اکنون در کرمان دوره ی دکتری را طی می کند دو بیتی درخشان زیر را نیز در تاریخ سوم اسفند 90 سروده است:
ز بس که بی سر و سامانی ای عشق – به حکم عقل نافرمانی ای عشق
تو را هر جا که رفتم یادگاری است – گمان کردم که در کرمانی ای عشق
در این زمانه ی وانفسا که انواع "مارها برای فریب پرندگان خود را به صورت چوب خشک در می آورند" باید به سایه و لطافت بوستان و گلستان عشق پناه بُرد و لقمه ی گوارای هنر را در کام کشید. در این زمانه که بی جهت آخرالزمانش نگفته اند بخشی از وظیفه ی شاعر، بیان احساسات پاکش و انتقال آن ها به ما است اما بخش مهم دیگر، ابلاغ آگاهی و توجه به امور اجتماعی است. شاعر باید بکوشد با زبان و قلم آگاهی ایجاد کند نه صرفا احساسات را برانگیزاند.
روستاها و بخش های شهرستان های مُهر و لامِرد و دیگر نقاط استان فارس تنها خرما و گندم و جو و چاه نفت و گاز و پالایشگاه و دیگر منابع رو زمینی و زیر زمینی ندارند بلکه نیروی انسانی و فرهنگی و جوانان ادیب و با ادبی هم پرورش داده اند که فخر ایران زمین اند. همیشه دعا می کنم که هر چه پیش خدا عمر دارم نصف اش را به این گونه آدم های گمنام بدهد.
25/2/91
سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391
تکیه بر عقل جمعی
شورا شیوه ی فرمانروایی و هدف اصلی آن اقامه ی نظام سیاسی است که عامه ی مردم با " تکیه بر عقل جمعی" بر خود حکومت می کنند. افزون بر این، شورا شامل همه ی اجتماعات، گروه ها، طوایف، اصناف شغلی، علمی، فرهنگی می شود و هرگز محدود به جامعه ی سیاسی نمی گردد. شورا، اصل و نظریه ی اجتماعی عامی است که به اعتبار ماهیت خود، فراسیاست است.
به سخن دیگر، قلمرو شورا گسترده است و قبل از آن که یک نظریه ی سیاسی باشد یک اصل و نظریه ی اجتماعی است . شورا در دو مفهوم عام و خاص به کار می رود. در مفهوم عام شامل تمام تصمیم های فردی و عمومی و در معنای خاص، شامل تمام تصمیم های مربوط به دولت و زندگی سیاسی می شود.
نظام شورایی نظام اجتماعی و سیاسی است که در چارچوب آن، آدمیان می آموزند که به مسایل و مشکلات، با دیدی نقادانه بنگرند و تصمیم ها را بر شالوده ی "حُجّیت عقل جمعی" بنهند. شورا، درمان شایسته برای تصمیم های بد فردی است . شورا مخالف تک ذهنی و تک زبانی یا تک گفتاری است. ریشه ی نظام شورایی، آزادی اراده و اختیار انسان است که از طریق بحث و گفت وگوی عمومی آشکار می شود.
شورا، اصل و مفهومی است برخاسته از قرآن، سنت نبوی، سیره ی علی (ع) و عقلا. آیات " امرهم شوری بینهم و شاورهم فی الامر" (1) وجوب و الزام آوری شورا را بیان می کنند. شورا در اسلام و نزد پیامبر و خلفای راشدین نه تنها لازم و واجب است که اساس حاکمیت و از ضروریات حکومت کردن و اداره ی جامعه و مبنای تنظیم قوانین اساسی، عادی و مدنی به شمار می رود.
امام علی از جمله حاکمان سیاسی است که به شکل شورایی و با گزینش آزادانه ی مردم برای زمامداری جامعه برگزیده شد. او در نهج البلاغه ضمن اشاره به نحوه ی انتخاب خویش به "مشروعیت مدنی" حکومتش استناد و مباهات می کند و می گوید: مردم با من بیعت کردند نه نادلخواه و نه از روی اجبار بلکه به اختیار (2).
در شورا، مردم حق و اختیار دارند در تعیین سرنوشت و گزینش و عزل حاکمان و اتخاذ تصمیم های سرنوشت ساز، دخالت و مشارکت داشته باشند. در نظام شورایی، تامین و حمایت از حقوق اساسی انسان بویژه آزادی هایش، واجب شمرده می شود. در این نظام، بنای رابطه ی شهروندان با همدیگر بر اراده و عمل، مساوات، مسوولیت پذیری متقابل، انتخاب آگاهانه و عقل و خرد جمعی گذاشته شده است.
تکیه ی شورا به "عقل ارتباطی" و مبادله ی عقلانی است. مبادله ی عقلانی و عقل ارتباطی تنها در شرایطی که جامعه فارغ از زور و اجبار خودسرانه باشد، امکان می یابد. بنابر این تلاش و حرکت عقلانی حرکتی ضروری و مطلوب تلقی می شود و شورایی عمل کردن یک وظیفه ی عقلانی و نیز اخلاقی است.
نهم اردیبهشت، سالروز تاسیس شوراهای شهر و روستا گرامی و مبارک باد.
5/2/91
(1). آل عمران آیه ی 159 و سوره ی شوری آیه ی 38
(2). نهج البلاغه نامه ی یک.
سه شنبه پانزدهم فروردین 1391
هفت تنان
نسيم بهاري همه جا از جمله گلزار شهيدان روستاي باستاني ميرملكي از توابع مهرستان فارس را از شادي و نشاط لبريز كرده بود. نسيم از لابلاي شاخه هاي درختان سبز نخل، گز، كَور، كُنار و بيدهاي پيرامون آن گلزار مي گذشت و به روح و مزار هفت تنان مي رسيد.
زايران، با ادب و احترام حساب شده، به هفت شهيد جنگ تحميلي سلام مي گفتند و انتظار پاسخي داشتند. اين هفت جوان (علي هاها، احمد كاظميان، حمزه شاكري، اسد شيدا، محمود كاظميان، حسين كهنسال و احمد رستگار) به ترتيب در هفت نقطه ي مريوان، آبادان، شلمچه، خرمشهر، فاو، عين خوش و جزيره مجنون در راه استقلال و حفظ ايران و دين آن، به شهادت رسيده اند.
من هم از ته ِ دل به آنان سلامي كردم. ياد دوستان و دوران جبهه افتادم، قلبم فشرده و چشمم تر شد. لحظه اي براي هفت تنان عزا گرفتم. اين عزايي بود كه به صد شادي مي ارزيد. روستاي زادگاه ما همسايه ي هفت تنان است و آن دنيا اول از همسايه مي پرسند كه آيا حق همسايه را ادا كرده است يا نه؟ به يقين، آناني كه بيت المال، قدرت و ثروت را در راه غريزه صرف مي كنند و پاسخگو نيستند از هدف و مسير شهيدان به دورند.
به اعتقاد حكيمان همه ي "اعمال ارادي انسان معطوف به حفظ ذات و كسب لذات است" اما شهيدان از اين ها گذشته اند و نوع دوستي، خيرخواهي، آزادي (آزادي از ترس، آزادي از فقر، آزادي انديشه و بيان و قلم) و امنيت ديگران را بر جان خود ترجيح داده اند.
آنان نشان دادند كه اخلاق و "لذت بي نيازي" و عزت و حفظ وطن، بالاترين لذت است. مردم عادي زندگي را دوست مي دارند و مرگ را دشمن اما مرگ براي شهيدان، عروسي بوده است. ذهن و انديشه از كشف اين راز و تحقيق در باره مرگ انديشي و روزي خواري شهيدان، عاجز است.
انقلاب ما از همان ابتدا بخصوص در شهريور 59 دستخوش توفان هاي گرم و سوزان و گرفتار آدم هاي خودراي و ناجوانمردي چون بعثي ها و صدام حسين شد. آن ها لجباز و كله شق و بدتر از آن، كينه اي بودند و مي خواستند عقده ي حقارت امضاي قرارداد 1975 الجزاير را بر سر ِ ايران خالي كنند.
هشت سال از دست همسايه مان عراق و حاكم ستم پيشه آن آب خوش از گلويمان پايين نرفت؛ حاكم بدكردار و بي رحمي كه مثل عقرب ِ زير فرش تا غافل شديم زهر به جانمان ريخت، قاتل جان جوانانمان شد، جمعي از ما نيز اسير گرفت و جمعيتي را مجروح و جانباز نمود. هنوز گلوله هاي بعثي ها در مغز و پوست زخمي ها و جانبازان مانده است. براي نسل من جنگ (يك چهره و وجه آن) چيز زشتي است و در حُكم زخم آن ساطوري است كه جايش هرگز خوب نمي شود.
نمي دانيم به درگاه خداوند چه گناهي كرده بوديم كه گرفتار يك چنان افعي هفت سر و زهرآگيني شديم. صدام سگ هار و ديوانه اي بود كه هيچ يك از شخصيت هاي كشورش و ديگر كشورهاي عربي جرات اين كه به او بگويند بالاي چشم ات ابرو است، نداشتند.
آن ديكتاتور شرور، در قساوت و شهرت طلبي و مردم آزاري، جُفت دومش همان خود او بود. به ديگر همسايه اش كويت هم رحم نكرد. سرانجام قدرت هاي بزرگ تر، شرّش را از سر ِ ما و منطقه كم كردند. او را با خواري و ذلت، چون موش كوري از سوراخ درون زمين كه در آن پنهان شده بود بيرون كشيدند و با همان تني كه بوي گند و كثافتش زمين و زمان را برداشته بود، بر سر ِ دار بردند. آن گاه شيعيان، لاشه ي بي مقدارش را همراه برگ هاي خزان به دست خاك گور سپردند.
پس از 23 سال امروز نيز تيرگي ها و ترس و بيم ناشي از جنگ تازه در فضاي كار و ذهن ما ايرانيان و ديگر ساكنان منطقه ي بحران خيز خاورميانه چونان پاره هاي سياه ابري هستند كه در آسمان اين منطقه وجود دارند و جابجا مي شوند.
15/1/1391
شنبه بیستم اسفند 1390
خشک سالی
خشک آمد کِشتگاه من، قاصد ِ روزان ابری، داروَگ (1)! کی می رسد باران؟ (نیما یوشیج)
خشک سالی
انگار با خودش حرف می زد، با مهربانی اما آهسته گفت: دوباره حالم دارد بد می شود. وقتی این حرف زد به چهره اش خیره شدم، نور شوق و نشاط در چشم هایش به خاموشی گراییده بود و سرزندگی اش، همانند شمعی که در تاریکی تمام می شود، محو شده بود.
گفتم: جانم! در آستانه ی عید ملی نوروز همه شاد و خوشحالند، تو چرا نیستی؟ مشکل چیست؟ مرا از خودت بدان، من از خودت هستم، بگو، شاید اندک کمکی کنم.
گفت: این روزها درگیر "تنهایی" شده ام و به تعبیر آن یار سفر کرده " تنها مَحرمم کلماتم هستند". زیرا بار دیگر حق ام را خورده اند. بار نخست، هشت سال پیش، تمام سرمایه ی زندگی و کار و تلاشم را طبق قراردادی محکم، به دست هموطنانی در یک شرکت ثبت شده سپردم و از آن ها یک واحد مسکونی پیش خرید کردم تا سرپناهی برای خود و خانواده ام باشد اما کلاهبردار و حرام خوار از آب در آمدند.
چهار بار به دستگاه عریض و طویل قضا، شکایت کردم ، پرونده تشکیل دادم ولی نتیجه نگرفتم زیرا کلاهبرداران، اهل عشوه و رشوه و نفوذ و پول و پارتی و زر و زور و تزویر بودند و من نبودم و نیستم. اولئک الذین خَسِروا انفُسهم ...(هود/21).
گفتم: مشکل بار دوم چه بوده؟ گفت: این بار اندک دارایی نقدی ام که ظرف پنج سال گذشته ذخیره کرده بودم طبق قرارداد و در مقابل یک فقره چک برای مدت ۲ سال به یک دوست و همکلاسی دوره دانشگاه، تقدیم کردم زیرا در تنگنا قرار داشت و شخصا درخواست یاری کرده بود. او هم سودجو و سوء استفاده گر شده است و با آن که بیش از یک سال از پایان قرارداد می گذرد اما حق ام نمی دهد. در حساب بانکی خود، چیزی نگذاشته و چک اش ، برگشت شده است.
گفتم: شکایت کن. گفت: چون دوست دشمن است شکایت کجا بَرَم؟ دوستان هم شَرَر به سینه می زنند. از او گذشته ام اما از حق ام نه، هرچند باور دارم که در این شهر که دِهی ورم کرده بیش نیست ، حق ما گرفتنی نیست زیرا بارها فریاد زده ام ولی قاضی و قضایی به دادم نرسیده است. در این ده، بورژوازي (طبقه ي سوداگر شهرنشين) در حال رشد فزاينده است.
طبقه ای که به جای تولید به مصرف گرایی روی آورده است. در این پریشان شهر، به جای "ما همان چیزی هستیم که می آفرینیم" ، " ما همان چیزی هستیم که مصرف می کنیم" نشسته است. این جا، حقیقت را می سازند نه این که می یابند. ذهنیت، درست می کنند؛ ذهنیت را از طریق زبان و خطابه و تبلیغات ایجاد می کنند. این جا تک ذهنی، تک زبانی (تک گفتاری)، تک خطی و تک جنسیتی، حاکم است.
پُر بود از گلایه و انتقاد و حرف ِ حساب. اشک از چشمانش جاری و روحش خالی از عشق و امید شده بود. اجازه دادم بگوید. گفت: از این ناجوانمردی ها، اکنون در دل غم دارم اما غمخوار ندارم، هیچ کس نمی فهمد در چه حالی بسر می برم. خیال می کردم هموطن و دوست، آزار نمی رساند. گفتم: به گفته ی عارفان، هیچ معصیتی بالاتر از آزار رسانیدن نیست.
گفته را تایید کرد و گفت: حتا علیه آن ها به وجدانشان متوسل شدم اما دیدم " بوی وجدان نمی دهند بلکه بوی عُفن (عفونت) کسی می دهند که روح ِخود را فروخته است" (2).
گفتم: آدم ها بدقول و بدعهد شده اند. بحران ِ فراگیر اخلاقی و اجتماعی است. مهم ترین نشانه اش وضع غیرعقلانی است که در آن بیش تر ِ شهروندان، خودخواه ، سودجو و مادی شده اند و گرفتار مشکل زیستن با همدیگرند و درون نظم اخلاقی و قانونی مشترکی به سر نمی برند. اگر عقلی و قانونی بود آن عقل و قانون حُکم می کرد که باید خود را از این وضع و بحران خطرناک برهانند و شرایط زندگی ِ آرام و صلح آمیز و مبتنی بر اعتماد عمومی را فراهم سازند.
از "توماس هابز" برایش گفتم که " قراردادها بدون قوّت شمشیر و قانون، تنها حرف هستند" و از دیگر اندیشمند عقل گرا "جان لاک" که تاکید کرده است در " جایی که قانون، پایان می یابد دزدی و جبّاریت آغاز می شود".
پرتو ناخوش نگاهش که از چشمان غمگین اش صادر و ساطع می شد به رویم انداخت و گفت: چون عقل و قانون نیست، اخلاق هم نیست پس تعهد به قرارداد و وفای به عهد هم نیست. بالاتر از این، این جا انسان و حقوقش حُرمت و قیمت ندارد و خردمند مُنزوی می شود. این جا زور و فریب و فرصت طلبی ، تعیین کننده است. در این مُلک تاریک، آرزوهایت بر باد می رود چون خورشید پُشت ِ آن نیست.
سخنانش را با تکان دادن سر پذیرفتم و گفتم: آن چه برای تو، شهروند شریف و خردمند، اتفاق افتاده، یک از هزار است. مُشت نمونه ی خروار است، یعنی برای هزاران انسان دیگر نیز رخ داده و الان میلیون ها پرونده ی نزاع و فساد و دزدی بر روی میزهای غبار گرفته ی قوه قضاییه ، تل انبار شده اند.
گفت: کار و مشکل امثال ما قانعان و نیز بیماری و حرص صنف سودجویان و حرامخواران این جامعه مثل اقوام فلسطین و یهود به این زودی ها درست شدنی نیست. بیش ترِ آدم ها به مادی گرایی ، مال اندوزی از راه نامشروع و خود ویرانگری روی آورده اند و سرگرم جمع آوری طلا و نقره و دلار و سکه اند. الذین یَکنزون الذهب و الفضه و لایُنفقونها فی سبیل الله فبشّرهُم بعذاب الیم (توبه / 34).
گفتم: کلاهبرداری و سودجویی نامشروع و ثروت افزونی از دسترنج دیگران در شهر و جامعه ای اتفاق می افتد که مالامال ِ مذهب و ایدئولوژی است، میلیون ها مسجد و حسینیه و دهها هزار امام زاده ثبت شده دارد، ستاد اقامه ی نمازش فعال است ، آدم ها روزها و شب ها ظاهرا عبادت و ماه های عزا، سوگواری و خرج می کنند و بر منبر و محراب، وعظ و خطابه می خوانند. با این همه، کِشتگاه این روستا و شهرِ سوگواران همچنان دچار آفت خشک سالی است، باران رحمت نمی آید و کسی شیپور شفق و روشنایی نمی زند.
گفت: همین طور است ، این جا ولايت واژه های وارونه است، جایی که گنج، جنگ می شود، درمان، نامرد می شود و قهقه، هق هق. اما گرگ همان گرگ است، دزد همان دزد است و درد همان درد.
گفتم: "جمله می داند خدای حال گردان". چون چاره ساز دنیایی و طبیعی نیست به ماوراء الطبیعه پناه ببر، آن ها را به پروردگاری که تنها ناظم و عادل جهان است واگذار کن، او که خشکی ها و صحراها و دریاها را زیر ِ بال و پَر خویش دارد. قلبت را جایگاه آن ذات یگانه قرار ده و با یاد او ، آن یار غریب، اُنس و الفت بگیر زیرا که " غریب با غریب اِلف گیرد" (3).
20/12/90
................................................................................
1. قورباغه ی درختی. به اعتقاد ساکنان بخشی از این سرزمین، هرگاه داروَگ بخواند باران می آید.
2. عبارت از "ابراهیم گلستان" است.
3. از "تذکره الاولیای" عطار نیشابوری . اِلف یعنی اُنس و اُلفت.
یکشنبه سی ام بهمن 1390
شورا و دموکراسی
در پنج سال گذشته از فعاليت فكري و پژوهشي ام، به بازخواني انديشه ي سياسي ۲۲ متفكر، نويسنده و صاحبنظر ايراني * در باره ي دو مفهوم و نظام سياسي شورا و دموكراسي ، با رويكرد نقد و انتقاد و در قالب ۲ گفتمان سنت و مدرنيته (نوگرایی) پرداخته ام .
پرسش هاي اصلي ام اين بوده و هست كه آيا نزد انديشمندان شيعي ايراني، ميان دو مفهوم و نظام ياد شده ، به لحاظ مباني نظري و مولفه ها و ويژگي ها، تباين و تعارض وجود دارد؟ كدام يك بر ديگري ترجيح و برتري دارد؟ آيا مي شود به الزامات و خصايص و مباني هر يك از اين دو مفهوم مقيد ماند در عين حال به امكان آشتي و برقراري نسبت وثيق ميان شورا و دموكراسي انديشيد؟ كدام يك مي تواند بديل وضع موجود باشد؟
پس از بررسي نقادانه ي آثار و منابع آن ۲۲ تن متعلق به ۲ جريان فكري سنتي و نوگرا، رويكرد و ديدگاه هايشان را ، در بحث نسبت و ارتباط ميان شورا و دموكراسي، در چهار بخش يا دسته خلاصه كرده ام و وجوه اشتراك و افتراق آن ها را برشمرده ام:
يك – آنان كه مدافع دموكراسي اند و آن را برتر از شورا مي دانند و اساسا اعتقادي به شورا و "نظام شورايي" و نيز حكومت ديني و ولايي ندارند و سياست و نهادهاي سياسي را از دين و نهادها و مفاهيم ديني جدا مي دانند.
دو- آنان كه مدافع شورا و نظام شورايي و منتقد جدي دموكراسي هستند و نظام شورايي اسلامي را برتر و بهتر از دموكراسي غربي قلمداد مي كنند.
سه – آنا ن كه معتقد به جمع ميان شورا (عقل جمعي) با دموكراسي هستند و از تركيب مردم سالاري ديني و شوراكراسي دفاع مي نمايند.
چهار- آنان كه نه شورا و نظام شورايي و نه دموكراسي را قبول دارند و حكومت را "حق الناس" نمي دانند. قلمرو شورا و مشورت را به امور فردي تقليل مي دهند و دموكراسي را ناشي از تجدد غربي مي دانند و رد مي كنند و قايل به ولايت فقيه انتصابي هستند.
30/11/90
...................................................
* اين ۲۲ صاحبنظر و نويسنده عبارتند از: محمد حسين طباطبايي، روح الله موسوي خميني، احمد فرديد، مرتضي مطهري، عبدالله جوادي آملي، حسين نصر، رضاداوري اردكاني، محمد تقي مصباح، علي ميرسپاسي، مهدي حائري يزدي، داريوش شايگان، سيد جواد طباطبايي، حسين بشيريه، محمد هادي معرفت، سيد محمود طالقاني، مهدي بازرگان، حسينعلي منتظري، علي شريعتي، محمد مجتهد شبستري، سيد محمد خاتمي ، عبدالكريم سروش و مصطفي ملكيان.
دوشنبه دهم بهمن 1390
جریان فکری نوگرا
شوك ناشي از حوادث مهم سال هاي 78 و 88 به بعد، فعالان مدني، شخصيت ها، روزنامه نگاران، دانشگاهيان و روشنفكران وابسته به جريان فكري نوگرا در درون و بيرون از ايران را به تامل در تفكرات سياسي خود وادار كرده است.
اغلب آن ها اجمالا پذيرفته اند كه شرايط داخلي ، منطقه يي و بين المللي، تغييرات كلي كرده و لذا تحولِ افكار، نهادها ، راهبردها، خط مشي ها، سياست ها و برنامه ها اجتناب ناپذير و نياز امروز و آينده ي جامعه و حکومت است.
البته همه ي آن ها در پاسخگويي به اين نياز به يك مسير نرفته و نمي روند. به همين دليل اكنون شاهد تنوع فكري در ميان جريان نوگرا و رويكرد آنان به مسايل مهم جامعه و حكومت هستيم. اين رويكرد را مي توان به سه دسته تقسيم كرد:
الف – رويكرد و نگرش اول معتقد است كه اصول انقلاب، نظام، قانون اساسي و نهادهاي موجود تغيير نكرده و نبايد تغيير كند بلكه بايد برخي خط مشي ها، راهبردها، سياست ها و برنامه ها ، با توجه به شرايط جديد، تغيير كند.
از نگاه قائلان به اين رويكرد، عمل گرايي محض و چشم پوشي از اصول اوليه، اقدامي نادرست است و هدف اصلي بايد "حفظ هسته ي سخت" و جلوگيري از استحاله شدن در ليبرال دموكراسي و نظام اقتصادي سرمايه داري باشد.
اين نگرش در مقايسه با 2 نگرش ديگر، نسبت به گذشته و حال و آينده، كمتر احساس نگراني و ناراحتي مي كند و به جريان سنت گرا و محافظه كار نزديك تر است.
ب – رويكرد و نگرش دوم معتقد است نه تنها بايد خط مشي ها، راهبردها، سياست ها و برنامه ها تغيير كند بلكه زمان "بازانديشي" در برخي اصول اوليه انقلاب و نظام فرا رسيده و بايد تفسير و قرائتي نو و متناسب با شرايط زمان از اين اصول ارايه كرد، قانون اساسي را اصلاح نمود و برخي نهادها را حذف يا تغيير داد.
قائلان به اين نگرش باور دارند كه خيلي از مسايل تغيير كرده و مشكلات پيچيده يي بروز نموده و راه حل هاي سابق و سنتي براي حل مشكلات، مقبوليت خود را از دست داده اند و ديگر كاربرد ندارند. از اين رو بايد به مسايل جامعه و حكومت به شيوه يي نو نگريست و به حقوق انسان و دستاوردهاي علوم اجتماعي و نظريه هاي علوم انساني توجه بيشتري نشان داد.
اينان ترجيح مي دهند نه به گذشته كاملا وفادار بمانند و از تحولات زمانه عقب بيفتند و نه همه ي اصول اوليه را زير پا بگذارند. آن چه براي دسته ي دوم اهميت دارد اصلاح هسته ي سخت با برداشتي نو براي تداوم بخشيدن به هويت اصلي و شعارهاي اوليه ي انقلاب و نظام است. اين رويكرد، به تداوم در عين تغيير باور دارد.
ج – رويكرد و نگرش سوم، اصلاحات پيشنهادي گروه دوم را كافي نمي داند و خواستار "تحول بنيادين" در اصول، نظريه، اهداف، قوانين، نهادها، سياست ها، راهبردها، برنامه ها و روش ها است.
قائلان به اين نگرش معتقدند بايد افكار، اصول و روش هاي قديمي و سنتي را يكسره كنار گذاشت زيرا منسوخ شده اند و ديگر در جهان جديد كاربرد ندارند و غيرقابل دفاعند.
اين رويكرد با الهام گرفتن از آموزه هاي مدرنيته و ليبرال دموكراسي، هسته ي سخت انقلاب و نظام را به چالش گرفته و خواستار جايگزيني آن با نظريه هاي مبتني بر حقوق بشر و تفكرات مدرنيستي و دموكراتيك است.
آينده ي جامعه ي سياسي ايران، انقلاب و نظام را نقد و انتقاد اين سه رويكرد از همديگر و نيز پيكار و مبارزه ي فكري اين جريان نوگرا با جريان سنت گرا و محافطه كار رقم خواهد زد.
10/11/90
حکومت،حاکمیت،دولت،قدرت،اقتدار،جامعه،منتقدان،احزاب،گروه ها،اپوزیسیون،مخالفان،روزنامه نگاران،دانشجویان،کارگران،زنان،آموزگاران،نشریات،مجلس،دولت نهم،رییس جمهوری،رهبری،روحانیت،روحانیون،اصلاحات،اصلاح طلبان،اصلاح طلبی،خاتمی،دوم خرداد،دانشگاه،سیاست،اندیشه،تاریخ اندیشه ی سیاسی،مشروعیت،قانون،بحران،قانون اساسی،حقوق سیاسی،حقوق،حقوق اساسی،تاریخ ایران،سفرنامه،هخامنش،اشکانیان،ساسانیان،دوره ی اسلامی،تازیان،طاهریان،صفاریان،بلعمیان،دیلمیان،علویان،سامانیان،آل بویه،بوییان،امویان،عباسیان،سلجوقیان،خوارزم شاهیان،ترکان،مغلان،غزنویان،صفویان،تیموریان،گورکانیان،آل مظفر،اراخ تاییان،افغانان،افشاریان،نادر شاه،زندیان،قاجاریان،پهلوی اول،پهلوی دوم،انقلاب،جمهوری اسلامی،فداییان،فداییان اسلامی،جبه ی ملی،سازمان مجاهدین،اسلام گرایان،نظامیان،نظامی گری،میلیتاریسم،کمونیست،سوسیالیست،کمونیسم،سوسیالیسم،لیبرالیسم،دموکراسی،شورا،جامعه ی مدنی،مدرنیته،مدرنیسم،نوگرایی،سنت،سنتی،حوزه،فقیهان،فقه،بازیگران،سپاه،بسیج،مشروطیت،مشروطه خواهان،مشروطه طلبان، کورش،داریوش،خشایار شاه،بهرام،یزدگرد،پیامبر،محمد،عیسی،موسی،علی،فاطمه،زهرا،زینب،حسین،امام زمان،ابوذر،سلمان،افلاطون،ارسطو،گزنفون،هرودوت،زرتشت،زرتشتیان،ابوعلی سینا،فارابی،ابوعلی مسکویه رازی،قطب الدین شیرازی،خواجه نصیر طوسی،خواجه نظام الملک،بلعمی،فضل الله روزبهان خنجی،صدرالدین شیرازی،حافظ،سعدی،مولوی،مولانا،جامی،ابن خلدون،ابن ابی الحدید،نهج البلاغه،معاویه،یزید،ابن اسیر،غالیان،میرزاملکم خان،میرزا آقا خان کرمانی،میرزا ابوالقاسم قائم فراهانی،امیر کبیر،میرزا تقی خان،زین العابدین مراغه ای،میرزا فتح علی آخوندزاده،طالبوف،میرزا رضا کرمانی،فریدون آدمیت،سید جمال اسد آبادی،اقبال لاهوری،امین الدوله،میرزا حبیب اصفهانی،مجد الاسلام کرمانی،اقبال لاهوری،علی شریعتی،مهدی بازرگان،یدالله صحابی،عزت الله صحابی،سید حسین نصر،مصطفی ملکیان،علامه طباطبایی،سید حسین مدرسی،محمود طالقانی،عبدالکریم سروش،مجتهد شبستری،مصباح یزدی،سیدجواد طباطبایی،رضا داوری اردکانی،علامه فضل الله،خسرو روزبه،اکبر گنجی،هادی قابل،عمادالدین باقی،عبدالله نوری،موسوی خوئینی ها،موسوی لاری،امام خمینی،محسن کدیور،حسین بشیریه، ایران باستان،لبنان،فینیقیه،آزادی،استبداد،خودکامگی،نوخواهی،خبرنگار،مجلس،نیروهای چهارده مارس،نیروهای هشت مارس،لحود،جعجع،میشل عون،میشل سلیمان،جنبلات،حریری،امین جمیل،طلال ارسلان،نصرالله،حزب الله،سلیمان فرنجیه،طائف،سوریه،عربستان،ایران،قطعنامه،دوحه،مصر،جنگ،جنوب لبنان،سلاح،پارلمان،اقلیت،اکثریت،میساق،گروه ها،تظاهرات،اعتصاب،تحصن،نظارت،دخالت،سنیوره،دمشق،ترور،تنش،گفت و گو،شکست،درگیری،وحدت ملی،حس ملی،گلستان،بوستان،مثنوی،دیوان،تمامیت ارضی،ملیت،فرهنگی،اقتصاد،اقتصادی،تورم،گرانی،جوانان،انتقاد،نقد،شبعا،مرزها،اردوگاه،فلسطین،فلسطینی،حماس،جهاد اسلامی،جبهه ی خلق،محمود عباس،اسماعیان هنیه،غزه،شکنجه،زندان،اسراییل،آمریکا،اروپا،غرب،فرانسه،واشنگتن،پاریس،ریاض،رایس،سازمان ملل،بی طرفی،کنیست،شارون،پرز،اولمرت،لیبنی،شوری امنیت،قرار داد،فراکسیون،خرد،فردوسی،شاهنامه،خردنامه،بیهقی،مکتب،مدرسه،خدا،اجتهاد،دین،دینداری،دنیا داری،تقدس،آتش،خورشید،کاشان،قم،کرمان،یزد،بندر عباس،لامرد شیراز،تهران،نبی بری،ایرنا،باران،بهارستان،نوروز،امروز،تحول،سرزمین،تجدد،امیران،دروزیان،اسماعیلیان،اسماعیلی،زیدی،جعفری،بعبدا،الجزایر،فقها،قشری گرایی،شریعت مداران،صوفیان،عرفان،عارفان،ظاهر بینی،ظاهر بینان،ویرانی گری،امارات،خلیج فارس،عهد نامه،عثمانیان،چالدران،یونان،پژوهش،پژوهش کده،
