اين گزارش در سايت هاي "مهر سينا"، "مهرستان" و "مهرنما" درج و منتشر شده است.
"او خدایی است که زمین را برای شما (انسان) نرم و هموار گردانید پس در پستی ها و بلندی های آن حرکت و تفکر کنید. ملک / ۱۵"
نزدیکی های غروب که خورشید پرتوهای نارنجی رنگ خود را بر روستای میرملکی و دشت و کوههای مُشرف بر آن افکنده بود با جمعی از بستگان، جوانان و کودکان روستا به "تنگِ بَردِ گپ" رفتیم. در گویش و زبان محلی، تنگ یعنی درّه ، بَرد یعنی سنگ و گپ یعنی بزرگ.
هدف ما دیدن سنگ بزرگ یا "بَرد گپ" بود که در کف درّه یی نسبتا وسیع به همین نام در یک کیلومتری شمال میرملکی از توابع شهرستان مُهر در جنوب استان فارس، واقع شده است. پس از گذر از سد خاکی دو لایه که بر دهانه ی درّه ساخته شده است به "تنگِ بردِ گپ" رسیدیم. ریزش نخستین باران های بهاری (نوروز 88) نوعی لطافت تسکین و آرامش برای جغرافیای منطقه ، روستا و ساکنان و مسافران نوروزیِ آن، پدید آورده بود.
در راه و مسیر، ضربان قلب کودکان همراه، شدت گرفته بود، نفس هاشان تند تند از سینه برمی آمد و همراه با صدای بریده بریده ی نفس های آنان، صوت و صدای موسیقی کلاسیک از جمله آواز محلی "رسول سهیلی" در مایه ی "دشتی" با همراهی نی، از برخی موبایل ها، شنیده می شد. سهیلی می خواند:
گُل روی تو را هر گه کنم یاد – کَشم در سینه از هجر تو فریاد
ز تو شیرین تری کی دیده لیلی – ز من مجنون تری کی دیده فرهاد
صدای شورانگیز و هنرمندانه ی او در درّه و کوه می پیچید و بازتاب و پژواک آن دو باره به گوش جمع برمی گشت. بعضی از همرهان، اعتنایی به آهنگ و آواز موسیقی نداشتند. شاید احساس "تنهایی" نمی کردند. "تنهایی" تنها در ذات برخی افراد و انسان ها ست، افرادی که به گونه یی متفاوت، فکر و عمل می کنند، متفاوت با عرف و سنت موجود، متفاوت با شرایط حاکم. این "تنهایی" تنها با "عشق و هنر" می تواند به پایان برسد. به بیان دیگر، تنها عشق و هنر، قدرت شکستن حصار و دیوار تنهایی انسان را دارد.
تك تك اعضای جمع، که به سنگ بزرگ، "برد گپ"، رسیدند کوشیدند از راه های مختلف به بام آن بروند، کودکان از سر و کول سنگ سخت بالا رفتند؛ سنگ صبور سنگی عظیم، باستانی، به شکل مکعب مستطیل، صاف به رنگ زرد کم رنگ، به طول تقریبی 10 متر، عرض 6 متر و ارتفاع 5 متر، خوابیده بر کفِ تنگ (درّه).
اجداد و نیاکان ساکنان روستای میرملکی گفته اند – و این گفته ، چه واقعیت و چه افسانه ، سینه به سینه به نسل کنونی زادگاهم رسیده است – که بَرد ِ گپ ابتدا بر قله ی تیز مُشرف بر درّه قرار داشته است، در زمان های بسیار قدیم، روزگاری یک پیرمرد یا پیرزن روستای همسایه که قدرت "چشم زدن" یا "چشم بد و چشم زخم" داشته است، این سنگ را در آن بالا می بیند و می گوید: شگفتا! چگونه چنین سنگ بزرگی بر نوک قله یی بلند جای گرفته و باد و باران و توفان نتوانسته آن را تکان دهد؟ گفته اند که پس از چند دقیقه ، برد گپ از جای خود کنده می شود و غلتان با صدای مهیب به کف درّه (تنگ برد گپ) سقوط می کند.
"چشم بد یا چشم زخم"، افسانه نیست، واقعیت دارد و جزو آموزه های دینی و قرآنی ما است "...الذین لیزلقونک بابصارهم. قلم/51". سنگ بزرگ ، به شکل کامل و بی آن که قطعه یی از آن جدا شود به سطح درّه - جایی که اکنون هست- می رسد و پیرزن یا پیرمرد صاحب چشم زخم، که این صحنه و وضعیت را مشاهده می کند، باز می گوید: عجبا! سنگی به این عظمت، پس از طی صدها متر مسافت به سمت پایین، چرا هنگامی که به کف درّه می رسد، خرد و قطعه قطعه نمی شود؟
می گویند، ناگهان، صدای بلند و مهیب دیگری به گوش می رسد، سنگ بزرگ، شکافته می شود و دقیقا از وسط به دو نیمه ی کاملا مساوی تقسیم می گردد! افراد باغ ها و مزارعی بوده اند که در اثر "چشم زخم" یا چشم بد، نابود شده اند، " فتُصبح سعیدا زَلَقا، چون صبح شود ببینی که باغ شما نابود و با خاک، یکسان شده است. کهف / 40".
بچه های همراه ، از شکاف این سنگ بزرگ و ما بزحمت از سمت راست ، به بالای آن رفتیم و دقایقی را آن جا نشستیم و عكس انداختيم. رفتن به کوه و نشستن روی صخره و سنگ، به انسان فرصت و عادت می دهد که در آرامش، به خدا، جهان، طبیعت، تاریخ، انسان و جامعه بنگرد و فکر کند. فکر کردم که "برد گپ" سنگ صبوری است که شاهد و ناظر رویدادهای کوچک و بزرگ و تلخ و شیرین بوده که بر روستای میرملکی و روستاهای همسایه و ساکنان درگذشته ی آنها، گذشته است.
شاهد و ناظر آمدن و رفتن زورمداران و کدخدایانی بوده که در سیستم سياسي چوپان – رمه و نظام ارباب – رعیتی ایران، با زور و ستم ، هر کار که خواسته اند بر سرِ مردم روستاها آورده اند، از آنان باج و زمین و سواری و بیگاری گرفته اند و صدای اعتراض شان هم خفه کرده اند. کدخدایان، افراد نالایق وبی سواد اما پرمدعایی بوده اند که موهای سفید سرشان را با رنگ، سیاه می کردند، هر روز به خود عطر می زدند، لباس نو و گران قیمت می پوشیدند و وانمود می کردند که از نژاد برتر، خانواده ی بالاتر و طبقه ی نجبا و اشراف هستند و از این رو، حق مالکیت و سروری بر رعیت روستا و منطقه را دارند.
کدخدایان با همدستی برخی روحانیان سنتی و درباری، همواره خواهان قدرت و ثروت نامشروع و لذات حاصل از آن، بوده اند و برای رسیدن به قدرت و ثروت بیش تر، خون یکدیگر (رقبا) و خون رعیت را می ریختند اما ای کاش می دانستند که قدرت چه بر سرشان می آورد و چه بر سرشان آورد. خوشبختانه سي سال پيش مبارزه و انقلاب مردم ایران به پیروزی انجامید، رسم کدخدایی و "رسم بیداد برافتاد و جهان آرام گرفت". اکنون روستاها به روش شورایی اداره می شود. "عبدالله" برادرِ با ذوق و احساس رییس شورای روستای میرملکی نیز در جمع ما بود و مرا تشویق به نگارش این گزارش، کرد.
متاسفانه برخی قدرتمندان کنونی ادعاي كدخدايي و سودای بازگشت به عصر چوپانی – رمگی و ایجاد نظام پیشین ارباب – رعیتی در ایران دارند. اینان که معمولا "تیزخشم و تندخویند" از گردش روزگار، غافلند و به تعبیر "خردنامه ی فردوسی"، به روزگار ناتوانی خویش نمی اندیشند و نمی دانند سپهری که موی همه ی کدخدایان را سپید و پشت همه شان را کمان کرد، هنوز پابرجا است. اگر هوشیار نباشند، گردش سپهر و خشم ملت، جسم و دل و مغزشان را چنان خواهد درید که دام و دد به حالشان بگرید.
موقع بازگشت، هوا تاریک شده است، این بار آواز غم انگیز شجریان است که در درّه طنین انداز است. او در غم ویرانی بخشی از وطن و این سرزمین چنین خوانده است:
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی – این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی.
حالیا عکس دل ما ست در آیینه ی جان – تا چه (رنج) آورد این چرخ کبود ای ساقی.
دیدی آن یار که بستیم صد امید در او - چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی؟
تشنه ی خون زمین است فلک، زین مه نو- کهنه داسی است که بس کُشته درود ای ساقی.
بس که شستیم به خوناب جگر جامه ی جان - نه ازو تار به جا ماند و نه پود ای ساقی.
از درّه که به سمت روستا پایین می آییم همچنان به وضع انسان، جامعه، زادگاه، ملت و وطن می اندیشیم. وطن سنگ صبور ما است" دار و ندار ما است، خوشبختی و بدبختی ما است، خود ما است". در بقیه و باقی مانده ی زندگی مان باید عاشقانه و عاقلانه به او، حال و آینده ی او، فکر کنیم .
۱۱/2/88
![]() |
![]() |
حکومت،حاکمیت،دولت،قدرت،اقتدار،جامعه،منتقدان،احزاب،گروه ها،اپوزیسیون،مخالفان،روزنامه نگاران،دانشجویان،کارگران،زنان،آموزگاران،نشریات،مجلس،دولت نهم،رییس جمهوری،رهبری،روحانیت،روحانیون،اصلاحات،اصلاح طلبان،اصلاح طلبی،خاتمی،دوم خرداد،دانشگاه،سیاست،اندیشه،تاریخ اندیشه ی سیاسی،مشروعیت،قانون،بحران،قانون اساسی،حقوق سیاسی،حقوق،حقوق اساسی،تاریخ ایران،سفرنامه،هخامنش،اشکانیان،ساسانیان،دوره ی اسلامی،تازیان،طاهریان،صفاریان،بلعمیان،دیلمیان،علویان،سامانیان،آل بویه،بوییان،امویان،عباسیان،سلجوقیان،خوارزم شاهیان،ترکان،مغلان،غزنویان،صفویان،تیموریان،گورکانیان،آل مظفر،اراخ تاییان،افغانان،افشاریان،نادر شاه،زندیان،قاجاریان،پهلوی اول،پهلوی دوم،انقلاب،جمهوری اسلامی،فداییان،فداییان اسلامی،جبه ی ملی،سازمان مجاهدین،اسلام گرایان،نظامیان،نظامی گری،میلیتاریسم،کمونیست،سوسیالیست،کمونیسم،سوسیالیسم،لیبرالیسم،دموکراسی،شورا،جامعه ی مدنی،مدرنیته،مدرنیسم،نوگرایی،سنت،سنتی،حوزه،فقیهان،فقه،بازیگران،سپاه،بسیج،مشروطیت،مشروطه خواهان،مشروطه طلبان، کورش،داریوش،خشایار شاه،بهرام،یزدگرد،پیامبر،محمد،عیسی،موسی،علی،فاطمه،زهرا،زینب،حسین،امام زمان،ابوذر،سلمان،افلاطون،ارسطو،گزنفون،هرودوت،زرتشت،زرتشتیان،ابوعلی سینا،فارابی،ابوعلی مسکویه رازی،قطب الدین شیرازی،خواجه نصیر طوسی،خواجه نظام الملک،بلعمی،فضل الله روزبهان خنجی،صدرالدین شیرازی،حافظ،سعدی،مولوی،مولانا،جامی،ابن خلدون،ابن ابی الحدید،نهج البلاغه،معاویه،یزید،ابن اسیر،غالیان،میرزاملکم خان،میرزا آقا خان کرمانی،میرزا ابوالقاسم قائم فراهانی،امیر کبیر،میرزا تقی خان،زین العابدین مراغه ای،میرزا فتح علی آخوندزاده،طالبوف،میرزا رضا کرمانی،فریدون آدمیت،سید جمال اسد آبادی،اقبال لاهوری،امین الدوله،میرزا حبیب اصفهانی،مجد الاسلام کرمانی،اقبال لاهوری،علی شریعتی،مهدی بازرگان،یدالله صحابی،عزت الله صحابی،سید حسین نصر،مصطفی ملکیان،علامه طباطبایی،سید حسین مدرسی،محمود طالقانی،عبدالکریم سروش،مجتهد شبستری،مصباح یزدی،سیدجواد طباطبایی،رضا داوری اردکانی،علامه فضل الله،خسرو روزبه،اکبر گنجی،هادی قابل،عمادالدین باقی،عبدالله نوری،موسوی خوئینی ها،موسوی لاری،امام خمینی،محسن کدیور،حسین بشیریه، ایران باستان،لبنان،فینیقیه،آزادی،استبداد،خودکامگی،نوخواهی،خبرنگار،مجلس،نیروهای چهارده مارس،نیروهای هشت مارس،لحود،جعجع،میشل عون،میشل سلیمان،جنبلات،حریری،امین جمیل،طلال ارسلان،نصرالله،حزب الله،سلیمان فرنجیه،طائف،سوریه،عربستان،ایران،قطعنامه،دوحه،مصر،جنگ،جنوب لبنان،سلاح،پارلمان،اقلیت،اکثریت،میساق،گروه ها،تظاهرات،اعتصاب،تحصن،نظارت،دخالت،سنیوره،دمشق،ترور،تنش،گفت و گو،شکست،درگیری،وحدت ملی،حس ملی،گلستان،بوستان،مثنوی،دیوان،تمامیت ارضی،ملیت،فرهنگی،اقتصاد،اقتصادی،تورم،گرانی،جوانان،انتقاد،نقد،شبعا،مرزها،اردوگاه،فلسطین،فلسطینی،حماس،جهاد اسلامی،جبهه ی خلق،محمود عباس،اسماعیان هنیه،غزه،شکنجه،زندان،اسراییل،آمریکا،اروپا،غرب،فرانسه،واشنگتن،پاریس،ریاض،رایس،سازمان ملل،بی طرفی،کنیست،شارون،پرز،اولمرت،لیبنی،شوری امنیت،قرار داد،فراکسیون،خرد،فردوسی،شاهنامه،خردنامه،بیهقی،مکتب،مدرسه،خدا،اجتهاد،دین،دینداری،دنیا داری،تقدس،آتش،خورشید،کاشان،قم،کرمان،یزد،بندر عباس،لامرد شیراز،تهران،نبی بری،ایرنا،باران،بهارستان،نوروز،امروز،تحول،سرزمین،تجدد،امیران،دروزیان،اسماعیلیان،اسماعیلی،زیدی،جعفری،بعبدا،الجزایر،فقها،قشری گرایی،شریعت مداران،صوفیان،عرفان،عارفان،ظاهر بینی،ظاهر بینان،ویرانی گری،امارات،خلیج فارس،عهد نامه،عثمانیان،چالدران،یونان،پژوهش،پژوهش کده،


پرده دار
