تبليغاتX
قلمرو سعدی - ای کاش همه مثل شما بودند (1)
ای کاش همه مثل شما بودند (1) 17:5پنجشنبه نهم مهر 1388
ای کاش همه مثل شما بودند (1)

به درستی گفته شده که مومن هیچ گاه تنها نیست ، برعکس، کافر همیشه تنها است ولو روز خود را از بام تا شام در جنجال ترین محله ها و کوی ها و شهرها بگذراند. کافر نه کافر فقهی که شهادتين نگفته بلکه کافر، آن فردی است که حقیقت را می بیند و می فهمد اما نمی پذیرد و پا بر روی فطرت خویش و واقعیت درست و حقیقت ناب می گذارد.
فردی که حقیقت را درک نکند و نپذیرد تنها است مانند برگ جدا شده از درخت، برگی که "تنها" به زمین می افتد و خشک می شود و می پوسد. مومن اما فردی است که جانش به حقیقت و به خداوند به عنوان مبدا آفرینش بسته است، جان ِبه خدا بسته چون برگی است به درخت و به وسیله ی شیره ی حیاتی که او را تغذیه می کند به شاخه و ساقه و تنه و ریشه و به تمام زمین مربوط و متصل است.
آن دو دوست دیرین، با خانواده شان که اکنون در هجرت و تبعید بسر می برند بمثابه ی جان های تشنه و شیفته ی حقیقت و عدالت و آزادی هستند که سال ها است از روحانیت رسمی و حوزه ی حکومتی جدا شده اند و به اردوگاه روشنفکری دینی و جرگه ی اصلاح طلبی و روزنامه نگاری روی آورده اند. آنها پس از قطع رابطه با روحانیت سنتی و نیز دستگاه حکومتی که در حال انحطاط است و پس از ترک هر نوع سازشکاری و سازگاری با بخش هایی از جامعه ی خرافات زده، سالم و زنده باقی مانده اند.
این دو، شیخ جواد و سید علی، از دنیای کهنه و سنتی بریده اند و از خوشی های دنیای جدید نیز صرف نظر کرده اند، برخی اعضای خانواده هایشان ارتباطشان را با آنها قطع کرده اند، تحصیلات عالیه خود را که بر هر کاری ترجیح می دادند ترک گفته اند و خویشتن را به این راضی کرده اند که تنها بخاطر حقیقت وعدالت و آزادی، زندگی کنند. آیا کسی فکر می کند که آنها به راه خطا رفته اند؟
در واقع آنها روحانیت سنتی و کار در حوزه ی حکومت رسمی را از آن جهت ترک گفتند که ازنظر فکری و اجتماعی و سیاسی بر آن خرده می گرفتند و بخاطر شکاف بزرگی است که بین "فعل و قول" روحانیت سنتی و حاکمیت سیاسی، به وجود آمده است. اولی مدتی در خدمت حوزه ی سنتی و دومی مدتی در خدمت یک سفارت سیاسی بود.
دلیل ترک این حوزه ها از طرف آنها شاید به این دلیل باشد که به این پرسش رسیده باشند که آیا  ممکن است یک انسان تحصیل و زندگی کردن در حوزه ی سنتی را ادامه دهد یا خود را همچنان در خدمت یک سفارت حکومتی نگه دارد در عین حال صادق و سالم و آزاده باقی بماند؟ آیا حقیقت برای انسان تبدیل به حقیقت حوزوی وحکومتی نمی شود؟ آیا عدالت برای فرد، عدالت سنتی و سیاسی نمی گردد؟ آیا نفع حوزه و حاکمیت، سرانجام بر ارزش های اخلاقی و انسانی حاکم نمی شود؟
شاید این پرسش ها علت ترک گذشته از جانب این دو دوست باشد و جالب است که تاکنون تمام کوشش هایی که از طرف اعضای خانواده و خویشان و برخی دوستانشان برای برگرداندن آنها از این راه خطا! به عمل آمده ناکام مانده است. افراد بزرگ تر از این دو که همه اهل مسلمانی و مقید به سنن مذهبی و ارزش های انقلاب هستند، یکی پس از دیگری با آنها بحث کرده اند، سرزنششان نموده اند، سوگندشان داده اند، التماسشان کرده اند و حتا تهدیدشان نموده اند!
لابد بستگان و دوستانشان استدلال های احساسی کرده اند مثلا پرسیده اند که " چه نفعی در منتقد بودن و منتقد ماندن شما دو نفر و همسرانتان متصور است؟ شما چه فایده یی از کارهایتان (نوشتن و افشاگری) می برید؟ جز هجرت و دربدری و تبعید و آوارگی خود و زن و فرزندانتان؟" و وقتی که این پاسخ شنیده اند که : "ما هیچ گونه نفع شخصی و مادی در این کارهایمان نداریم " آن گاه آن آدم های خوب و شریف به این دو دوست ما گفته اند: پس شما دیوانه اید! 
شیخ جواد و سید علی هر دو - یکی زمان رفتنش از وطن و دیگری زمان جداشدنش از شغل دولتی و سفارتی - کاملا مطمئن بودند که پرداختن به کار آگاهی بخشی و انتقاد از وضع موجود در ایران، از آن جا ناشی شده است که نمی خواهند در دل و آشکارا، به تسلیم و سرسپردگی به یک حکومت نامشروع، تن دهند. این سرنوشت بسیاری از منتقدان ایران زمین در گذشته و حال است ، برای یک نمونه ، مثلا غلامحسین ساعدی نیز از زندگی عادی و خانوادگی برید تا دور از سازشکاری، عمری را به آزادگی به سر آورد، او نیز از خدمت کردن به مولا و ولیّ سر باز زد.
انتقاد این دو دوست از طرز تفکر حاکمان فعلی و توکل شان به خداوند، آنها را به گفتن و نوشتن سخنان و مطالبی در سایت ها و وبلاگ ها و روزنامه ها واداشته است که برخی روحانیون سنتی و حکمرانان سیاسی، آن مطالب را کفر و انحراف می دانند! اگر این دو پژوهشگر دینی و روزنامه نگار اصلاح طلب امروز از حقوق مدنی و شهروندی در کشور و وطن خویش محروم شده اند از آن جهت است که برخلاف دستورهای رژیم و دولتی رفتار می کنند که قدرت را به شکل غیرقانونی در دست دارد و حقوق منتقدان را به رسمیت نمی شناسد.
با این همه، این دو اکنون در وضعی و جایی قرار گرفته اند که عمل نوشتن بدون سانسور یا خودسانسوری برای آنها مقدور شده است، از این رو در حرکت و فعالیت دائم بسر می برند. هر چند مشکلات معیشتی دارند در عین حال نومید نشده اند که نومیدی را هم پیاله ی شرک می دانند. این دو، زنده ترین شاهدان صادق بر این مدعا هستند که می توان در این کره ی خاکی با شرافت و بدون غرض و توقع مادی زندگی کرد و با  تمام وجود در پی یافتن حقیقت و عدالت و آزادی بود.
ادامه دارد...
9/7/88

نوشته شده توسط حسن سلامی | موضوع: یادداشت | لینک ثابت |

حکومت،حاکمیت،دولت،قدرت،اقتدار،جامعه،منتقدان،احزاب،گروه ها،اپوزیسیون،مخالفان،روزنامه نگاران،دانشجویان،کارگران،زنان،آموزگاران،نشریات،مجلس،دولت نهم،رییس جمهوری،رهبری،روحانیت،روحانیون،اصلاحات،اصلاح طلبان،اصلاح طلبی،خاتمی،دوم خرداد،دانشگاه،سیاست،اندیشه،تاریخ اندیشه ی سیاسی،مشروعیت،قانون،بحران،قانون اساسی،حقوق سیاسی،حقوق،حقوق اساسی،تاریخ ایران،سفرنامه،هخامنش،اشکانیان،ساسانیان،دوره ی اسلامی،تازیان،طاهریان،صفاریان،بلعمیان،دیلمیان،علویان،سامانیان،آل بویه،بوییان،امویان،عباسیان،سلجوقیان،خوارزم شاهیان،ترکان،مغلان،غزنویان،صفویان،تیموریان،گورکانیان،آل مظفر،اراخ تاییان،افغانان،افشاریان،نادر شاه،زندیان،قاجاریان،پهلوی اول،پهلوی دوم،انقلاب،جمهوری اسلامی،فداییان،فداییان اسلامی،جبه ی ملی،سازمان مجاهدین،اسلام گرایان،نظامیان،نظامی گری،میلیتاریسم،کمونیست،سوسیالیست،کمونیسم،سوسیالیسم،لیبرالیسم،دموکراسی،شورا،جامعه ی مدنی،مدرنیته،مدرنیسم،نوگرایی،سنت،سنتی،حوزه،فقیهان،فقه،بازیگران،سپاه،بسیج،مشروطیت،مشروطه خواهان،مشروطه طلبان، کورش،داریوش،خشایار شاه،بهرام،یزدگرد،پیامبر،محمد،عیسی،موسی،علی،فاطمه،زهرا،زینب،حسین،امام زمان،ابوذر،سلمان،افلاطون،ارسطو،گزنفون،هرودوت،زرتشت،زرتشتیان،ابوعلی سینا،فارابی،ابوعلی مسکویه رازی،قطب الدین شیرازی،خواجه نصیر طوسی،خواجه نظام الملک،بلعمی،فضل الله روزبهان خنجی،صدرالدین شیرازی،حافظ،سعدی،مولوی،مولانا،جامی،ابن خلدون،ابن ابی الحدید،نهج البلاغه،معاویه،یزید،ابن اسیر،غالیان،میرزاملکم خان،میرزا آقا خان کرمانی،میرزا ابوالقاسم قائم فراهانی،امیر کبیر،میرزا تقی خان،زین العابدین مراغه ای،میرزا فتح علی آخوندزاده،طالبوف،میرزا رضا کرمانی،فریدون آدمیت،سید جمال اسد آبادی،اقبال لاهوری،امین الدوله،میرزا حبیب اصفهانی،مجد الاسلام کرمانی،اقبال لاهوری،علی شریعتی،مهدی بازرگان،یدالله صحابی،عزت الله صحابی،سید حسین نصر،مصطفی ملکیان،علامه طباطبایی،سید حسین مدرسی،محمود طالقانی،عبدالکریم سروش،مجتهد شبستری،مصباح یزدی،سیدجواد طباطبایی،رضا داوری اردکانی،علامه فضل الله،خسرو روزبه،اکبر گنجی،هادی قابل،عمادالدین باقی،عبدالله نوری،موسوی خوئینی ها،موسوی لاری،امام خمینی،محسن کدیور،حسین بشیریه، ایران باستان،لبنان،فینیقیه،آزادی،استبداد،خودکامگی،نوخواهی،خبرنگار،مجلس،نیروهای چهارده مارس،نیروهای هشت مارس،لحود،جعجع،میشل عون،میشل سلیمان،جنبلات،حریری،امین جمیل،طلال ارسلان،نصرالله،حزب الله،سلیمان فرنجیه،طائف،سوریه،عربستان،ایران،قطعنامه،دوحه،مصر،جنگ،جنوب لبنان،سلاح،پارلمان،اقلیت،اکثریت،میساق،گروه ها،تظاهرات،اعتصاب،تحصن،نظارت،دخالت،سنیوره،دمشق،ترور،تنش،گفت و گو،شکست،درگیری،وحدت ملی،حس ملی،گلستان،بوستان،مثنوی،دیوان،تمامیت ارضی،ملیت،فرهنگی،اقتصاد،اقتصادی،تورم،گرانی،جوانان،انتقاد،نقد،شبعا،مرزها،اردوگاه،فلسطین،فلسطینی،حماس،جهاد اسلامی،جبهه ی خلق،محمود عباس،اسماعیان هنیه،غزه،شکنجه،زندان،اسراییل،آمریکا،اروپا،غرب،فرانسه،واشنگتن،پاریس،ریاض،رایس،سازمان ملل،بی طرفی،کنیست،شارون،پرز،اولمرت،لیبنی،شوری امنیت،قرار داد،فراکسیون،خرد،فردوسی،شاهنامه،خردنامه،بیهقی،مکتب،مدرسه،خدا،اجتهاد،دین،دینداری،دنیا داری،تقدس،آتش،خورشید،کاشان،قم،کرمان،یزد،بندر عباس،لامرد شیراز،تهران،نبی بری،ایرنا،باران،بهارستان،نوروز،امروز،تحول،سرزمین،تجدد،امیران،دروزیان،اسماعیلیان،اسماعیلی،زیدی،جعفری،بعبدا،الجزایر،فقها،قشری گرایی،شریعت مداران،صوفیان،عرفان،عارفان،ظاهر بینی،ظاهر بینان،ویرانی گری،امارات،خلیج فارس،عهد نامه،عثمانیان،چالدران،یونان،پژوهش،پژوهش کده،