تبليغاتX
قلمرو سعدی - سربلند سر به زير
سربلند سر به زير 19:47سه شنبه چهاردهم مهر 1388

سربلند سر به زير

(اي كاش همه مثل تو بودند 3)


محمد جواد انسان با مناعت طبع و سربلند در عين حال متواضع و سر به زير سال ها پيش يك سال را در زندان اين رژيم گذرانده است. هنگامي كه دو باره در سال 86 از طرف دادگاه حكومتي ويژه ي روحانيت حكمي عليه او مبني بر سه سال زندان و خلع لباس صادر شد از وطن هجرت كرد.
او هر چند به تلخي ترك ديار كرد اما از اين پس و تا ابد شيريني اش را مي چشد؛ چو فرهاد از جهان بيرون به تلخي مي رود سعدي – وليكن شور شيرين اش بماند تا جهان باشد.
در زمان زندان و در آستانه ي رفتن به زنداني ديگر به او پيشنهاد كرده بودند كه متن و شرحي داير بر اين كه مطالبت در روزنامه ها و سايت هاي اصلاح طلب را به اشاره و قلم ديگران مي نويسي بنويس  و نيز شرحي مبني بر اطاعت از ولايت فقيه و بيعت نامه يي با حكومت فعلي بنگار و همين كافي است كه آزاد باشي.
او با گشاده رويي و سربلندي اين درخواست را رد و تاكيد كرده بود كه " جوان تر از آنم كه چنين كارهاي دوني را انجام دهم".
شب هاي بالكن نشيني در لبنان در دو زمان و دو مكان - يك بار در سال 83 در غرب بيروت و بار ديگر در سال 88 در جنوب اين شهر – وقتي او از خاطرات زندانش و سپس از ماجراي هجرت و دورشدنش از اين "خاك غريب" سخن مي گفت  شور و شوق خاصي در صدايش موج مي زد. اين شور و شوق نشان مي داد كه خداوند ياري اش كرده است.
خداوند كه اين دوست ما "آخرين پناه" اش خوانده است هرگز بندگان نيك اش را كه در راهش مجاهده كرده اند تنها نمي گذارد و راه هاي درست را نشانشان ميدهد: الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا. البته خدا راه ما را با گام هاي خودمان مي سازد.
 او جامه ي روحاني بودنش را كنار گذاشت و جان آزادش را به در بُرد. تنها كسي مي تواند از "معركه" ي سياست بي اخلاق در ايران معاصر جان به در بَرد كه جان به "مهلكه" اندازد و او چنين كرد. اگر چه الان با مشكلات هجران دست به گريبان است اما اگر مانده بود نه تنها نمي توانست كار روشنگري و اطلاع رساني را انجام دهد كه قطعا مجددا به زندان مي افتاد‘ شكنجه ي جسمي و روحي مي شد و زن و فرزندش در موقعيت سخت تري‘ غير از آن چه اكنون با آن مواجه اند‘ قرار مي گرفتند.
ظرف سه ماه و 20 روز گذشته برخي از بهترين نخبگان و نويسندگان و روزنامه نگاران و جوانان به زندان افتادند و شكنجه ي جسمي و روحي شدند. درد و زخمي كه بر تن سياست و حاكميت ايران احساس و مشاهده مي شد عميق تر شده است. اكنون مرهم گذاشتن بر تني كه پوسيده و بو گرفته است هيچ نتيجه يي ندارد. آن چه حكومت و حاكميت فعلي فاقد آن است قحطي آدميت در راس هرم قدرت است.
امروز همه از خود مي پرسند چه بايد كرد؟ چگونه مي توان راه نويي براي حكومت كردن و زندگي كردن به شكل انساني در اين كشور نشان داد؟ چگونه بايد به يك ملت وحشت زده و متعجب كه 30 سال پيش انقلاب كرد اما به اهدافش نرسيد كمك كرد؟
يك راه آن مبارزه ي مدني و افشاگري و آگاهي بخشي و تقويت تشكيلات و تقويت منابع  و عمل به مفاد بيانيه ها و سخنان رهبران خردمند جنبش سبز يعني ميرحسين  خاتمي و كروبي است. تا زماني كه يك ملت بخصوص جوانان و دانشجويانش زنده اند و رهبران زنده و خردمندي دارند هيچ چيز براي آنها غيرقابل جبران نيست.
حوادث پس از انتخابات ماهيت حاكميت و ماهيت برخي رهبران رسمي و حكومتي را روشن كرد و به خيلي ها آموخت كه مسلما  "بد بودن سياست در ايران" را نبايد دوست داشت اما  از اين نكته ي ظريف هم نبايد غافل بود كه " چه بسا نيكي از بدي بزايد". احتمالا اگر ما در اين سه ماه و 20 روز انواع  بدي و ستم هاي سياسي و اجتماعي را كه حاكمان در حق مردم  و تحصيل كردگان روا داشتند نمي ديديم هرگز به ماهيت حاكميتي كه براساس يك تفسير سطحي و قشري از دين بر همه ي بخش هاي جامعه چنگ انداخته است پی نمي برديم.  
محمد جواد بدليل برخورداري از معلومات و معارف ديني و همچنين تحمل رنج زندان و هجرت‘ هر از گاهي غرقه ي عالم درويشي و عرفان  شده و مي شود. او هميشه به عرفان گرايش داشته و گفته ها و معنويت حاصل از مطالعه ي آثار متفكران و عارفان مسلمان و مسيحي مانند مولانا و حافظ و جبران خليل جبران و جرج مطر صاحب كتاب "هذاالعالم لا يكفي" را دنبال كرده و به دست آورده است. اين عرفان و معنويت ‘ او را به دنيايي والا‘ وراي زندان و راندن و تبعيد‘ فراسوي سياست و واقعيات و امكانات مادي‘ و آن سوي جهان و جسم فاني برده است.
دوست ما  همان طور كه سياست را پذيرفته عرفان هم پذيرفته است‘ همان طور كه قدرت را پذيرفته زوال قدرت را هم پذيرفته است‘ همان طور كه زندگي را پذيرفته حقيقت مرگ را هم پذيرفته است و اين است راز آرامش روحي و قدرت قلم و بيانش كه الهام بخش دوستان و خوانندگان مطالب او است.
ادامه دارد...
14/7/88 

نوشته شده توسط حسن سلامی | موضوع: یادداشت | لینک ثابت |

حکومت،حاکمیت،دولت،قدرت،اقتدار،جامعه،منتقدان،احزاب،گروه ها،اپوزیسیون،مخالفان،روزنامه نگاران،دانشجویان،کارگران،زنان،آموزگاران،نشریات،مجلس،دولت نهم،رییس جمهوری،رهبری،روحانیت،روحانیون،اصلاحات،اصلاح طلبان،اصلاح طلبی،خاتمی،دوم خرداد،دانشگاه،سیاست،اندیشه،تاریخ اندیشه ی سیاسی،مشروعیت،قانون،بحران،قانون اساسی،حقوق سیاسی،حقوق،حقوق اساسی،تاریخ ایران،سفرنامه،هخامنش،اشکانیان،ساسانیان،دوره ی اسلامی،تازیان،طاهریان،صفاریان،بلعمیان،دیلمیان،علویان،سامانیان،آل بویه،بوییان،امویان،عباسیان،سلجوقیان،خوارزم شاهیان،ترکان،مغلان،غزنویان،صفویان،تیموریان،گورکانیان،آل مظفر،اراخ تاییان،افغانان،افشاریان،نادر شاه،زندیان،قاجاریان،پهلوی اول،پهلوی دوم،انقلاب،جمهوری اسلامی،فداییان،فداییان اسلامی،جبه ی ملی،سازمان مجاهدین،اسلام گرایان،نظامیان،نظامی گری،میلیتاریسم،کمونیست،سوسیالیست،کمونیسم،سوسیالیسم،لیبرالیسم،دموکراسی،شورا،جامعه ی مدنی،مدرنیته،مدرنیسم،نوگرایی،سنت،سنتی،حوزه،فقیهان،فقه،بازیگران،سپاه،بسیج،مشروطیت،مشروطه خواهان،مشروطه طلبان، کورش،داریوش،خشایار شاه،بهرام،یزدگرد،پیامبر،محمد،عیسی،موسی،علی،فاطمه،زهرا،زینب،حسین،امام زمان،ابوذر،سلمان،افلاطون،ارسطو،گزنفون،هرودوت،زرتشت،زرتشتیان،ابوعلی سینا،فارابی،ابوعلی مسکویه رازی،قطب الدین شیرازی،خواجه نصیر طوسی،خواجه نظام الملک،بلعمی،فضل الله روزبهان خنجی،صدرالدین شیرازی،حافظ،سعدی،مولوی،مولانا،جامی،ابن خلدون،ابن ابی الحدید،نهج البلاغه،معاویه،یزید،ابن اسیر،غالیان،میرزاملکم خان،میرزا آقا خان کرمانی،میرزا ابوالقاسم قائم فراهانی،امیر کبیر،میرزا تقی خان،زین العابدین مراغه ای،میرزا فتح علی آخوندزاده،طالبوف،میرزا رضا کرمانی،فریدون آدمیت،سید جمال اسد آبادی،اقبال لاهوری،امین الدوله،میرزا حبیب اصفهانی،مجد الاسلام کرمانی،اقبال لاهوری،علی شریعتی،مهدی بازرگان،یدالله صحابی،عزت الله صحابی،سید حسین نصر،مصطفی ملکیان،علامه طباطبایی،سید حسین مدرسی،محمود طالقانی،عبدالکریم سروش،مجتهد شبستری،مصباح یزدی،سیدجواد طباطبایی،رضا داوری اردکانی،علامه فضل الله،خسرو روزبه،اکبر گنجی،هادی قابل،عمادالدین باقی،عبدالله نوری،موسوی خوئینی ها،موسوی لاری،امام خمینی،محسن کدیور،حسین بشیریه، ایران باستان،لبنان،فینیقیه،آزادی،استبداد،خودکامگی،نوخواهی،خبرنگار،مجلس،نیروهای چهارده مارس،نیروهای هشت مارس،لحود،جعجع،میشل عون،میشل سلیمان،جنبلات،حریری،امین جمیل،طلال ارسلان،نصرالله،حزب الله،سلیمان فرنجیه،طائف،سوریه،عربستان،ایران،قطعنامه،دوحه،مصر،جنگ،جنوب لبنان،سلاح،پارلمان،اقلیت،اکثریت،میساق،گروه ها،تظاهرات،اعتصاب،تحصن،نظارت،دخالت،سنیوره،دمشق،ترور،تنش،گفت و گو،شکست،درگیری،وحدت ملی،حس ملی،گلستان،بوستان،مثنوی،دیوان،تمامیت ارضی،ملیت،فرهنگی،اقتصاد،اقتصادی،تورم،گرانی،جوانان،انتقاد،نقد،شبعا،مرزها،اردوگاه،فلسطین،فلسطینی،حماس،جهاد اسلامی،جبهه ی خلق،محمود عباس،اسماعیان هنیه،غزه،شکنجه،زندان،اسراییل،آمریکا،اروپا،غرب،فرانسه،واشنگتن،پاریس،ریاض،رایس،سازمان ملل،بی طرفی،کنیست،شارون،پرز،اولمرت،لیبنی،شوری امنیت،قرار داد،فراکسیون،خرد،فردوسی،شاهنامه،خردنامه،بیهقی،مکتب،مدرسه،خدا،اجتهاد،دین،دینداری،دنیا داری،تقدس،آتش،خورشید،کاشان،قم،کرمان،یزد،بندر عباس،لامرد شیراز،تهران،نبی بری،ایرنا،باران،بهارستان،نوروز،امروز،تحول،سرزمین،تجدد،امیران،دروزیان،اسماعیلیان،اسماعیلی،زیدی،جعفری،بعبدا،الجزایر،فقها،قشری گرایی،شریعت مداران،صوفیان،عرفان،عارفان،ظاهر بینی،ظاهر بینان،ویرانی گری،امارات،خلیج فارس،عهد نامه،عثمانیان،چالدران،یونان،پژوهش،پژوهش کده،