تبليغاتX
قلمرو سعدی - آموزگار دانا
آموزگار دانا 15:49یکشنبه نوزدهم مهر 1388
آموزگار دانا
(اي كاش همه مثل او بودند 4)
بهار 84 براي بازديد از زادگاه جبران خليل جبران آموزگار دانا و حكيم و اديب لبناني‘ همراه محمد جواد و دو خانواده با طي مسافت 80 كيلومتر از بيروت به سمت طرابلس و عبور از شهرهاي تاريخي جبيل و البترون مسير خود را به سوي كوهستان و شهرك هاي اميون‘ كفرصارون و طورزا تغيير داديم.
جاده ي باريك و پرپيچ و خم كوهستاني مشرف بر دره ي زيباي "قاديشا" ما را از روستاهاي مسيحي نشين و پوشيده از درخت اهدن‘ حصرون و حدشيت عبور داد. در حاشيه ي اين جاده‘ افزون بر مهمان سراهاي بركات و پنگوئن كه در دو فصل اول سال پذيراي گردشگران بسيار از داخل و خارج لبنان است‘ كليساهاي تاريخي سيده الظهر و ماردانيال متعلق به قرن دوازدهم ميلادي نيز به چشم مي خورند.
درون و پيرامون دره ي قاديشا نشانه هاي فراوان خداوند مانند رود جاري‘ آبشار ريزان‘ درختان سبز پرثمر (گردو‘ گيلاس‘ بادام و زردالو) و بي ثمر مانند الارز (نوعي كاج)‘ گل هاي صورتي و قرمز‘ بوته هاي بومادران و نعنا‘ لكه هاي ابر سفيد و خاكستري در بالاي سرمان قابل مشاهده بودند. درختان و بوته ها و گل ها در كنار دره و آبشار همه جا را زينت داده بودند.
در آن مكان پرنقش و خيال‘ نواي موسيقي از خودرو سواري ما با  آواز پرندگان در ميان رقص برگ هاي درختان در هم مي پيچيد و صداي آبشار و رود دره ي قاديشا به گوش ما رهگذران مي رسيد و معما و پرسش هاي زير را در ذهنمان به وجود مي آورد:
پرندگان پرواز و آواز را از كه مي آموزند؟ ابر را چه كسي مي آورد؟ چرا باران مي بارد؟ رود براي چه جاري مي شود؟ وقتي كه خورشيد مي رود چه قدرتي ماه را پديدار مي كند؟
هنرمندان‘ اديبان و آموزگاران دانا مانند جبران خليل جبران از لبنان و سعدي شيرازي از ايران به پرسش هاي ياد شده پاسخ داده اند و گفته اند كه آنها آيات و نشانه هاي قدرت خدا و نعمت هاي طبيعي او براي انسان ها هستند تا تفكر كنند. مناظر زيبا‘ زيبايي خداوند را تصديق مي كنند.
آدم ها حتا ماترياليست ها به وجود و اهميت اين آيات اعتراف كرده اند. براي نمونه "شبلي شميل" ماترياليست لبناني در قرن ميلادي گذشته در نامه يي به "رشيد رضا" انديشمند مسلمان مصري مي نويسد كه " اني و ان اك قد كفرت بدينكم هل اكفرن بمحكم الآيات؟ من ممكن است دين شما را قبول نداشته باشم اما نمي توانم آيات و نشانه هاي خدا كه در آينه ي طبيعت آشكار شده است را انكار كنم".
يكي از اين نشانه ها و آيات ‘ دره ي قاديشا است كه در آن آبشار و رود قاديشا جريان دارد. نوشته اند كه واژه ي قاديشا به معناي "تقدس" است و دره ي قاديشا يعني دره ي مقدس . غارها و شكاف هاي صخره يي اين دره  كه عمق دو هزار متر دارد  از هزاره ي سوم قبل از ميلاد عيسا مسيح (ع) تا دوره ي روم پناهگاه و محل زندگي انسان بوده است.
با نشر مسيحيت در كوههاي لبنان اين غارها و شكاف ها به عنوان پناهگاهها و ديرهايي براي زاهدان و راهبان مسيحي مورد استفاده قرار گرفته است. تعدادي از اين ديرها امروز به كليساها و زيارتگاههايي براي مسيحيان لبنان بويژه ماروني ها تبديل شده است و اهميت آنها – در كنار اهميت تاريخي و ديني – در پرفراز و نشيب بودن و سختي راههاي رسيدن به آنها است. دره ي قاديشا در سال 1998 از طرف "يونسكو" به عنوان يكي از اماكن طبيعي و تاريخي جهاني شناخته شده است.
يك كيلومتر نرسيده به زادگاه جبران خليل كه هنوز مثل او در لبنان پيدا نشده است تابلو "بِشرّي مدينه جبران ترحّبُ بكم" نظر بازديدكنندگان را جلب مي كند. بِشرّي  كه زادگاه جبران است شهري است كوچك مُشرف بر دره ي قاديشا. جبران در سال 1881 ميلادي در اين شهر متولد شد و در سال 1931 در سن 50 سالگي درگذشت. كتاب او "پيامبر و ديوانه" به سي زبان ترجمه شده و به مدت 40 سال در فهرست پرفروش ترين كتاب هاي دنيا قرار داشته است.
زادگاه‘ قبر و موزه ي جبران خليل در شهرك بشرّي در همه ي فصل هاي سال بخصوص بهار و تابستان زيارتگاه صاحبنظران و روزنامه نگاران است. منزلي كه جبران در آن متولد شده و از آن ديدن كرديم 35 مترمربع مساحت و دو ستون در وسط به ارتفاع سه متر و نيز يك پنجره ي كوچك دارد. درون اين منزل يك قفسه ي كتاب ‘ چراغ نفتي‘ فرش و گليم قديمي ‘ ظرف هاي غذاخوري و برخي وسايل متعلق به پدر و جدّش به چشم مي خورد. كنار اين منزل باغ كوچكي خودنمايي مي كند.
خانم "شارلوت" نگهبان خانه ي باقي مانده از جبران برايمان توضيح داد كه او مقطع ابتدايي و تا سن 12 سالگي را در بشرّي گذراند‘ چهار سال در مدرسه ي "الحكمه" در بيروت تحصيل كرد و سپس به بوستون آمريكا هجرت نمود. شارلوت گفت كه جبران هفت برادر داشت‘ پدرش سه سال به زندان افتاده بود و مادرش با رنج و فقر فرزندانش را بزرگ كرد.
به جز كتاب مشهور پيامبر و ديوانه‘ جبران هفت كتاب به انگليسي و هفت كتاب به عربي دارد كه اشك ها و لبخندها  و بال هاي شكسته از آن جمله اند. او در كتاب اشك ها و لبخندها صفحه ي 56 در سرزنش مردماني كه استبداد را مي پذيرند مي نويسد " مردمي كه در خانه ي استبداد بزرگ شده اند در بزرگداشت قدرت‘ خود را تحقير مي كنند و به نام حاكم خودكامه نغمه مي سرايند و فرشتگان بر حقارت آنان مي گريند".
در مقابل‘ جبران در تمجيد از آزادي مي گويد: هر چه بيشتر از بندگي مردم در برابر ستم آگاه مي شوم عشق به آزادي در من بيشتر رشد مي كند ( همان ص 95). اين حكيم در كتاب بال هاي شكسته ص ۴۱در نقد رهبران ديني در مشرق زمين مي آورد كه " در مشرق زمين رهبران ديني هيچ گاه به مجد و شكوهي كه به آن دست يازيده اند‘ بسنده نمي كنند بلكه با تمام توان درصدد برمي آيند كه خويشان و همفكران خود را در راس امور قرار دهند و آنان را  مستبدانه بر گُرده ي مردم سوار كنند تا مال و جان ملت ها را به يغما ببرند".
جبران در تعريف و توصيف زن معتقد است كه " زن همچون دين است اگر جاهلان تحريفش نكنند و همچون قرص ماه است اگر ابر سیاه آن را نپوشاند و بسان نسيم است به شرط آن كه بوي فساد در آن نياميزد". اشك ها و لبخندها
ص 71.
به گفته ي خانم شارلوت‘ جبران خليل در طول زندگي اش غير از مادرش سه زن را بسيار دوست داشت: نخست "ماي زياده" هنرمند و مجسمه ساز  مصري . دوم " سلمي" دختر يك كشيش لبناني و سوم "ماري هسكل" كه ساكن بوستون آمريكا بوده است. او افزود كه جبران هر روز ساعت ها در جاده ي روبروي بشرّي  قدم مي زد‘ به طبيعت اطراف نگاه مي كرد و از آن الهام مي گرفت و مي نوشت.
در مسير ميان منزل تا مدفن و موزه ي جبران‘ مجسمه ي "فيليپ شبيعا" از قديسان بزرگ مسيحي را مشاهده كرديم كه شهرداري بشري ساخته  است و بر لوحي برجسته به مساحت 50 سانتي متر مربع اين عبارت جبران را بر آن نوشته كه " بمثل ايدي هولاء يتكلم الله  و من خلال عيونهم يتبسم علي الارض. خداوند از طريق برخي انسان هاي پاك با انسان سخن مي گويد و به روي زمين لبخند مي زند".
موزه و مدفن جبران خليل در دامنه ي كوه ساخته شده و براي رسيدن به آن بايد از 64 پله ي كوچك بالا رفت. قبر او در دير "مار سركيس" واقع شده و در اين دير موزه يي به نام او به طول 40 متر و عرض هفت متر تاسيس و در آن كتاب ها و لباس ها و كارهاي هنري و تابلوهاي نقاشي جبران در معرض ديد همگان گذاشته شده است.
شش كيلومتر بالاتر از منزل و مدفن و موزه ي جبران‘ جنگل معروف الارز يا "كاج لبنان" در اطراف روستايي به همين نام با درختاني كه هزار و 500 سال عمر دارند واقع شده است . بالاتر از جنگل و درختان سبز‘ قله ي كوه پوشيده از برف قرار داشت كه تا دامنه ي آن رفتيم‘ بچه ها سرگرم  برف بازي شدند و بزرگ ها مشغول گفت وگو و تماشاي طبيعت. همه خوشحال بوديم.
ساعتي نشستيم‘ چشم اندازي كه مي ديديم آسمان آبي بود كه در افق با درياي مديترانه درآميخته بود‘ دانه هاي برف بود كه زير نور خورشيد ظهر مي درخشيد. صداي رود و آبشار قاديشا با ارتفاع نزديك به صد متر گوشهامان را نوازش مي داد و بويي كه از زمين به مشام مي رسيد خاطره ي روزهاي كودكي و نوجواني را در وجودمان زنده مي كرد. بي ترديد همه ي ما از بچگي تحت تاثير آب و هوا ‘ كوه و دريا و برف و باران و رنگين كمان بوده ايم.
خاطرم هست كه در آن لحظات خوش و فراموش نشدني در بالاي دره ي قاديشا‘ محمد جواد جمله يي از نامه ي جبران خليل به دوست وفادارش ماري هسكل برايمان خواند : " لحظه هاي با تو بودن معناي حيات و زندگي كردن را برايم عميق تر مي كنند. خداوند تو را و اين لحظه ها را از من نگيرد".
ادامه دارد...
19/7/88 
نوشته شده توسط حسن سلامی | موضوع: یادداشت | لینک ثابت |

حکومت،حاکمیت،دولت،قدرت،اقتدار،جامعه،منتقدان،احزاب،گروه ها،اپوزیسیون،مخالفان،روزنامه نگاران،دانشجویان،کارگران،زنان،آموزگاران،نشریات،مجلس،دولت نهم،رییس جمهوری،رهبری،روحانیت،روحانیون،اصلاحات،اصلاح طلبان،اصلاح طلبی،خاتمی،دوم خرداد،دانشگاه،سیاست،اندیشه،تاریخ اندیشه ی سیاسی،مشروعیت،قانون،بحران،قانون اساسی،حقوق سیاسی،حقوق،حقوق اساسی،تاریخ ایران،سفرنامه،هخامنش،اشکانیان،ساسانیان،دوره ی اسلامی،تازیان،طاهریان،صفاریان،بلعمیان،دیلمیان،علویان،سامانیان،آل بویه،بوییان،امویان،عباسیان،سلجوقیان،خوارزم شاهیان،ترکان،مغلان،غزنویان،صفویان،تیموریان،گورکانیان،آل مظفر،اراخ تاییان،افغانان،افشاریان،نادر شاه،زندیان،قاجاریان،پهلوی اول،پهلوی دوم،انقلاب،جمهوری اسلامی،فداییان،فداییان اسلامی،جبه ی ملی،سازمان مجاهدین،اسلام گرایان،نظامیان،نظامی گری،میلیتاریسم،کمونیست،سوسیالیست،کمونیسم،سوسیالیسم،لیبرالیسم،دموکراسی،شورا،جامعه ی مدنی،مدرنیته،مدرنیسم،نوگرایی،سنت،سنتی،حوزه،فقیهان،فقه،بازیگران،سپاه،بسیج،مشروطیت،مشروطه خواهان،مشروطه طلبان، کورش،داریوش،خشایار شاه،بهرام،یزدگرد،پیامبر،محمد،عیسی،موسی،علی،فاطمه،زهرا،زینب،حسین،امام زمان،ابوذر،سلمان،افلاطون،ارسطو،گزنفون،هرودوت،زرتشت،زرتشتیان،ابوعلی سینا،فارابی،ابوعلی مسکویه رازی،قطب الدین شیرازی،خواجه نصیر طوسی،خواجه نظام الملک،بلعمی،فضل الله روزبهان خنجی،صدرالدین شیرازی،حافظ،سعدی،مولوی،مولانا،جامی،ابن خلدون،ابن ابی الحدید،نهج البلاغه،معاویه،یزید،ابن اسیر،غالیان،میرزاملکم خان،میرزا آقا خان کرمانی،میرزا ابوالقاسم قائم فراهانی،امیر کبیر،میرزا تقی خان،زین العابدین مراغه ای،میرزا فتح علی آخوندزاده،طالبوف،میرزا رضا کرمانی،فریدون آدمیت،سید جمال اسد آبادی،اقبال لاهوری،امین الدوله،میرزا حبیب اصفهانی،مجد الاسلام کرمانی،اقبال لاهوری،علی شریعتی،مهدی بازرگان،یدالله صحابی،عزت الله صحابی،سید حسین نصر،مصطفی ملکیان،علامه طباطبایی،سید حسین مدرسی،محمود طالقانی،عبدالکریم سروش،مجتهد شبستری،مصباح یزدی،سیدجواد طباطبایی،رضا داوری اردکانی،علامه فضل الله،خسرو روزبه،اکبر گنجی،هادی قابل،عمادالدین باقی،عبدالله نوری،موسوی خوئینی ها،موسوی لاری،امام خمینی،محسن کدیور،حسین بشیریه، ایران باستان،لبنان،فینیقیه،آزادی،استبداد،خودکامگی،نوخواهی،خبرنگار،مجلس،نیروهای چهارده مارس،نیروهای هشت مارس،لحود،جعجع،میشل عون،میشل سلیمان،جنبلات،حریری،امین جمیل،طلال ارسلان،نصرالله،حزب الله،سلیمان فرنجیه،طائف،سوریه،عربستان،ایران،قطعنامه،دوحه،مصر،جنگ،جنوب لبنان،سلاح،پارلمان،اقلیت،اکثریت،میساق،گروه ها،تظاهرات،اعتصاب،تحصن،نظارت،دخالت،سنیوره،دمشق،ترور،تنش،گفت و گو،شکست،درگیری،وحدت ملی،حس ملی،گلستان،بوستان،مثنوی،دیوان،تمامیت ارضی،ملیت،فرهنگی،اقتصاد،اقتصادی،تورم،گرانی،جوانان،انتقاد،نقد،شبعا،مرزها،اردوگاه،فلسطین،فلسطینی،حماس،جهاد اسلامی،جبهه ی خلق،محمود عباس،اسماعیان هنیه،غزه،شکنجه،زندان،اسراییل،آمریکا،اروپا،غرب،فرانسه،واشنگتن،پاریس،ریاض،رایس،سازمان ملل،بی طرفی،کنیست،شارون،پرز،اولمرت،لیبنی،شوری امنیت،قرار داد،فراکسیون،خرد،فردوسی،شاهنامه،خردنامه،بیهقی،مکتب،مدرسه،خدا،اجتهاد،دین،دینداری،دنیا داری،تقدس،آتش،خورشید،کاشان،قم،کرمان،یزد،بندر عباس،لامرد شیراز،تهران،نبی بری،ایرنا،باران،بهارستان،نوروز،امروز،تحول،سرزمین،تجدد،امیران،دروزیان،اسماعیلیان،اسماعیلی،زیدی،جعفری،بعبدا،الجزایر،فقها،قشری گرایی،شریعت مداران،صوفیان،عرفان،عارفان،ظاهر بینی،ظاهر بینان،ویرانی گری،امارات،خلیج فارس،عهد نامه،عثمانیان،چالدران،یونان،پژوهش،پژوهش کده،