تبليغاتX
قلمرو سعدی - که ورای تو هیچ نعمت نیست
که ورای تو هیچ نعمت نیست 17:52یکشنبه بیست و ششم مهر 1388
وراي تو هيچ نعمت نيست*
(اي كاش همه مثل آن بودند 5)
خداوند همه نوع زيبايي و نعمت طبيعي را به سرزمين لبنان و جامعه ي آن بخشيده است. سه سال و سه ماه در مدت اقامت در آن جا در معيت محمدجواد سعي كرديم حتي الامكان با پناه بردن به طبيعت از آن نعمت ها استفاده كنيم. يك روز با دو خانواده به منطقه ي برفگير "فارايا" در استان كوهستان زادگاه "ميخاييل نعيمه" نقاش و نويسنده ي مشهور لبنان و شاگرد جبران خليل جبران رفتيم؛ جبران و نعيمه شاعران و حكيمان و آموزگاراني كه بخاطر عشق به انسان رنج بسيار برده اند.
از بالاي فارايا دريا پيدا و وسيع بود‘ تپه ها و كوه ها و بندرها دور تا دور درياي مديترانه را محاصره كرده بودند‘ كوه ها و خانه هاي روي آن در زير نور آفتاب منظره يي دلپذير به خود گرفته بودند. خانه ها در دل ِ تپه هاي سبز و كوه هاي مُشرف بر دريا همانند قارچ بيرون زده بودند. در اين ميان‘ برج هاي ناقوس كليساهاي مسيحيان و مناره هاي بلند مسجدهاي مسلمانان مانند فريادي سر به آسمان كشيده بودند.
طبيعت‘ افق‘ دريا‘ آشوب امواج‘ صداي قايق ها و ماهيگيران‘ زمزمه ي باد‘ سفيدي و لطافت برف‘ قيافه ي انسان ها‘ صداي مرغان كوهستان و صداي همهمه و بازي هاي كودكانه ي حامد و علي و امين و فريده‘ همه زيبا بودند. بچه ها حس خوشحالي و شادماني داشتند‘ انگار كه تنها در اين دنيا كودكان قادرند كه واقعا راضي و خوشحال باشند. ما بزرگترها هم اطمينان داشتيم كه وقتمان را از دست نداده ايم؛ با صحبت و "نگاه" كردن و احترام به طبيعت و تفكر در آن .
يك روز به نهرالكلب و حريصا‘ يك روز به ساحل شهر تاريخي جبيل در شمال و روز ديگر به ساحل شهر باستاني صيدا در جنوب لبنان سفر كرديم. روي ماسه ها و شن ها مي نشستيم‘ دسته يي در دريا شنا مي كردند‘ آب دريا مَحرم همه است‘ همه را تطهير مي كند‘ يكنواخت و خسته كننده نيست‘ اين خصلت آب و دريا است. دسته يي ديگر از آب بيرون مي آمدند و روي شن ها دراز مي كشيدند‘ پيرمردها زير چترهاي رنگين و راه راه لميده بودند و عده يي روزنامه مي خواندند.
بچه هاي ما مشغول توپ بازي و گِل بازي بودند‘ سپس يا به آب مي رفتند و يا در ساحل مي دويدند. نور خورشيد روي موج ها مي درخشيد‘ كشتي ها كه از ميان مه و بخار دريا به بندر مي رفتند پيدا بود. مانديم تا آفتاب نزديك غروب رفت‘ آب دريا بالا آمد و به كنار ساحل سنگي مي خورد يا در ساحل شني پخش مي شد‘ هوا خنك بود‘ كم كم شب و تاريك شد و همراه مردم و گردشگران آن جا را ترك كرديم.
دو شب هم كنار ساحل "خلده" در جنوب بيروت در تاريكي روشنايي آن نشستيم و محمد جواد از رنج هايش در راه عقيده و آرمانش و از نحوه ي هجرتش و ميزبان و هم صحبتش گفت. او رنج هايي را به من نشان داد كه نه من حتا بسياري ديگر از آدم ها در دوره جواني ‘ ميانسالي و پيري نيز بويي از آن نبرده بودند. او مردي مذهبي نيست اما معنوي است و از دين‘ عشق و اخلاق و مسووليت و معنويت را فرا گرفته است و قشر و پوسته و فقه و سنت غيرملتزم به عقلانيت را رها كرده است.
آن دو شب‘ ساحل خلده شاهد درد و دل هاي بسيار ما از وضع حال و گذشته ي جامعه و حكومتمان بود. غير از ساحل زيبا‘ قليان معطر نيز شاهد ديگري بود. شيخ جواد وقتي ماجراي سفر كردنش را مي گفت چهره اش برافروخته مي شد و هر از گاهي پُكي به قليان مي زد و دود آبي رنگ آن از جلوي ما رد مي شد و آن را به اجبار از دماغمان بالا مي كشيديم. من چون قلياني نبودم هر از گاهي ني آن را به طرز مصنوعي ميان دو انگشت دست مي گرفتم‘ آن را به دهان نزديك مي كردم و چند پُك آرام مي زدم و همزمان به سخنان او گوش مي دادم. من در او طبيعت خود را مي يافتم.
به جز شب نشيني در ساحل‘ پيش از آن در شب هاي بهار و تابستان ساعت ها با خانواده در "بيروت" در بالكن هايي كه مُشرف بر كوچه و خيابان و در "خلده" مشرف بر دريا و اتوبان بود مي نشستيم و گپ مي زديم. اين نشست و گفت وگو را دوست داشتيم زيرا قوه ي خيال يا تخيلات ما را تحريك مي كرد‘ خاطراتمان را زنده نگه مي داشت و بر مهر و علاقه مان و معلومات و داشته هاي ذهني مان مي افزود.
حرف هاي ما آخرش يكنواخت مي شد‘ اغلب از حاكميت و دولت و شيوه هاي استبدادي و نهادهاي حكومتي شكايت مي كرديم‘ از رفتار نامناسب و غيرمدني مسوولان در مواجهه با منتقدان ايراد مي گرفتيم و چنان لحني  و قضاوتي داشتيم كه گويي همه ي حق و حقيقت نزد ما و به جانب ما است! آن گاه به منزل و اتاق خود برمي گشتيم و درد خاموش خويش را در سكوت شب‘ فرو مي خورديم.
غروب شبي كه قرار بود به همراه علي و جواد و فرهمند به ديدار علامه حسن الامين فقيه نوانديش لبنانيي برويم‘ باراني شد. پيش از رسيدن به محل قرارمان كه ميدان "رياض الصلح" در وسط بيروت بود‘ باد و رعد و برق و سپس باران‘ گرفت. با شدت گرفتن باران همه ی مردم‘ درها و پنجره هاي خانه و مغازه و ماشين هايشان را مي بستند‘ برگ هاي ضعيف تر از شاخه هاي درختان كنار خيابان و ميادين جدا مي شدند و همراه باد به هوا مي رفتند و سپس با سنگيني قطره هاي باران به زمين مي خوردند.
 ابرها به سرعت تبديل به باران مي شدند‘ درختان شسته و سبزتر شده بودند‘ آب از هر طرف جريان داشت‘ خيس شده بوديم. ساختمان هاي سوليدر – مركز تجاري در وسط بيروت – و ساختمان هاي اطراف ميادين رياض الصلح و شهدا به وسيله ي باران و جويبارها احاطه شده بود.
پيش از رفتن نزد علامه الامين و پس از اذان مغرب‘ براي نماز به مسجد جامع "العمري" متعلق به اهل تسنن در سوليدر رفتم. نواي اذان و نماز مسلمانان‘ بوي عطر ايمانم را تحريك مي كرد. واژه هايي كه به عنوان ذكر و دعا ادا مي كردم واژه هايي بود كه مي شناختم‘ با آن كلمات به خداوند نزديك مي شدم و از او رحمت براي شهيدان راه آزادي‘ سلامت براي مجروحان‘ آزادي براي اسيران ‘ صبر براي خانواده هايشان و موفقيت روزافزون براي نهضت راه سبز طلب كردم. از زمان نوجواني و جواني تاكنون‘ خداوند مهربان را نه در فقه و احكام كه در معرفت و عشق و واژه هاي عاشقانه  يافته ام.
در مسجد به دستان نمازگزاران جوان و پيري "نگاه" مي كردم كه چگونه در نور اندك‘ مي لرزيد. به آنها خيره مي شدم و اميدوار بودم كه دستان اميدوارشان به اجابت نزديك شود و نوميد برنگردد. در آن لحظات احساس مي كردم تمام زندگي ام و زندگي ديگر نمازگزاران در دعايي خلاصه مي شود كه به سمت خداوند بالا مي رفت.
پايان
26/7/88  
..................................................................
* تك مصرع از سعدي است كه به شامات (لبنان و سوريه و اردن و فلسطين كنوني) سفر كرده است.
نوشته شده توسط حسن سلامی | موضوع: یادداشت | لینک ثابت |

حکومت،حاکمیت،دولت،قدرت،اقتدار،جامعه،منتقدان،احزاب،گروه ها،اپوزیسیون،مخالفان،روزنامه نگاران،دانشجویان،کارگران،زنان،آموزگاران،نشریات،مجلس،دولت نهم،رییس جمهوری،رهبری،روحانیت،روحانیون،اصلاحات،اصلاح طلبان،اصلاح طلبی،خاتمی،دوم خرداد،دانشگاه،سیاست،اندیشه،تاریخ اندیشه ی سیاسی،مشروعیت،قانون،بحران،قانون اساسی،حقوق سیاسی،حقوق،حقوق اساسی،تاریخ ایران،سفرنامه،هخامنش،اشکانیان،ساسانیان،دوره ی اسلامی،تازیان،طاهریان،صفاریان،بلعمیان،دیلمیان،علویان،سامانیان،آل بویه،بوییان،امویان،عباسیان،سلجوقیان،خوارزم شاهیان،ترکان،مغلان،غزنویان،صفویان،تیموریان،گورکانیان،آل مظفر،اراخ تاییان،افغانان،افشاریان،نادر شاه،زندیان،قاجاریان،پهلوی اول،پهلوی دوم،انقلاب،جمهوری اسلامی،فداییان،فداییان اسلامی،جبه ی ملی،سازمان مجاهدین،اسلام گرایان،نظامیان،نظامی گری،میلیتاریسم،کمونیست،سوسیالیست،کمونیسم،سوسیالیسم،لیبرالیسم،دموکراسی،شورا،جامعه ی مدنی،مدرنیته،مدرنیسم،نوگرایی،سنت،سنتی،حوزه،فقیهان،فقه،بازیگران،سپاه،بسیج،مشروطیت،مشروطه خواهان،مشروطه طلبان، کورش،داریوش،خشایار شاه،بهرام،یزدگرد،پیامبر،محمد،عیسی،موسی،علی،فاطمه،زهرا،زینب،حسین،امام زمان،ابوذر،سلمان،افلاطون،ارسطو،گزنفون،هرودوت،زرتشت،زرتشتیان،ابوعلی سینا،فارابی،ابوعلی مسکویه رازی،قطب الدین شیرازی،خواجه نصیر طوسی،خواجه نظام الملک،بلعمی،فضل الله روزبهان خنجی،صدرالدین شیرازی،حافظ،سعدی،مولوی،مولانا،جامی،ابن خلدون،ابن ابی الحدید،نهج البلاغه،معاویه،یزید،ابن اسیر،غالیان،میرزاملکم خان،میرزا آقا خان کرمانی،میرزا ابوالقاسم قائم فراهانی،امیر کبیر،میرزا تقی خان،زین العابدین مراغه ای،میرزا فتح علی آخوندزاده،طالبوف،میرزا رضا کرمانی،فریدون آدمیت،سید جمال اسد آبادی،اقبال لاهوری،امین الدوله،میرزا حبیب اصفهانی،مجد الاسلام کرمانی،اقبال لاهوری،علی شریعتی،مهدی بازرگان،یدالله صحابی،عزت الله صحابی،سید حسین نصر،مصطفی ملکیان،علامه طباطبایی،سید حسین مدرسی،محمود طالقانی،عبدالکریم سروش،مجتهد شبستری،مصباح یزدی،سیدجواد طباطبایی،رضا داوری اردکانی،علامه فضل الله،خسرو روزبه،اکبر گنجی،هادی قابل،عمادالدین باقی،عبدالله نوری،موسوی خوئینی ها،موسوی لاری،امام خمینی،محسن کدیور،حسین بشیریه، ایران باستان،لبنان،فینیقیه،آزادی،استبداد،خودکامگی،نوخواهی،خبرنگار،مجلس،نیروهای چهارده مارس،نیروهای هشت مارس،لحود،جعجع،میشل عون،میشل سلیمان،جنبلات،حریری،امین جمیل،طلال ارسلان،نصرالله،حزب الله،سلیمان فرنجیه،طائف،سوریه،عربستان،ایران،قطعنامه،دوحه،مصر،جنگ،جنوب لبنان،سلاح،پارلمان،اقلیت،اکثریت،میساق،گروه ها،تظاهرات،اعتصاب،تحصن،نظارت،دخالت،سنیوره،دمشق،ترور،تنش،گفت و گو،شکست،درگیری،وحدت ملی،حس ملی،گلستان،بوستان،مثنوی،دیوان،تمامیت ارضی،ملیت،فرهنگی،اقتصاد،اقتصادی،تورم،گرانی،جوانان،انتقاد،نقد،شبعا،مرزها،اردوگاه،فلسطین،فلسطینی،حماس،جهاد اسلامی،جبهه ی خلق،محمود عباس،اسماعیان هنیه،غزه،شکنجه،زندان،اسراییل،آمریکا،اروپا،غرب،فرانسه،واشنگتن،پاریس،ریاض،رایس،سازمان ملل،بی طرفی،کنیست،شارون،پرز،اولمرت،لیبنی،شوری امنیت،قرار داد،فراکسیون،خرد،فردوسی،شاهنامه،خردنامه،بیهقی،مکتب،مدرسه،خدا،اجتهاد،دین،دینداری،دنیا داری،تقدس،آتش،خورشید،کاشان،قم،کرمان،یزد،بندر عباس،لامرد شیراز،تهران،نبی بری،ایرنا،باران،بهارستان،نوروز،امروز،تحول،سرزمین،تجدد،امیران،دروزیان،اسماعیلیان،اسماعیلی،زیدی،جعفری،بعبدا،الجزایر،فقها،قشری گرایی،شریعت مداران،صوفیان،عرفان،عارفان،ظاهر بینی،ظاهر بینان،ویرانی گری،امارات،خلیج فارس،عهد نامه،عثمانیان،چالدران،یونان،پژوهش،پژوهش کده،