تبليغاتX
قلمرو سعدی - شرح عاشقی
شرح عاشقی 17:54یکشنبه دهم آبان 1388
شرح عاشقي


"وقتي بميرم مرا ايستاده دفن كنيد چرا كه همه ي عمرم روي زانوهايم زندگي كردم." پائولو كوئيلو


در مقابل غسالخانه‘ بيشتر اقوام و بستگان ايستاده بودند. ساعت ده صبح بود‘ سوم آبان‘ روز پاييزي بسيار زيبايي بود و هوا مطبوع. درختان اطراف دارالرحمه يا گلزار شهدا در هواي صبحگاهي تكان مي خوردند.
همسرم داشت بلند گريه مي كرد زيرا به دليل غربت و دوري‘ "او" را در ساعت ها و لحظه هاي آخر عمرش و هنگام درگذشت‘ نديده بود. ديگر فرزندان مرحوم نيز آهسته گريه مي كردند. عده يي از دوستان و آشنايان و اهالي محل از دور به ما نگاه مي كردند و مي خواستند نشان دهند كه در غم و غصه ي ما شريك هستند‘ اما من غصه نمي خوردم‘ فكر مي كردم.
غصه دار نبودم چرا كه پدر عيالم را "فرزند واقعي" پدر و مادرش مي دانستم كه غيرتمند و با شرافت زيست و پاك و شرافتمندانه وارد جهان ديگر شد. تا آخرين لحظه عقل و ايمانش را داشت. او در زمان حياتش همزمان در دو دنيا زندگي مي كرد: دنيايي كه آن را واقعيت مي دانست و دنيايي كه عشق و ايمانش به او آموخته بود.
همگي در مقابل درِ غسالخانه جمع شده بوديم. يكي از بستگان كه پيراهن سياه به تن داشت گفت: او آماده شده است‘ الان مي آيد. فهميدم كه منظورش پدر همسرم است كه غسل و كفن شده است؛ حاج علي محمد فرزند خليل. رفتم و چهره و پيكر او را ديدم و براي آخرين بار با او وداع كردم. دلم مي خواست او را آن طور كه دلم مي خواست به خاطر داشته باشم.
چهره ي خاكي رنگ او حالت جدي به خود گرفته بود‘ چشمان و دهانش بسته بود‘ انگار كه به خواب رفته است. تصور كردم كه نمرده است‘ يقين كردم كه به سفر رفته و به "روح جهان" پيوسته است. او روحي بسيار قوي داشت. به تعبير حكيمان همه ي ما از چشمه ي واحدي مي نوشيم كه نامش "روح جهان" است. آن روح جهان‘ منشا حيات و مرگ ما است. زن ها و مردها چه زنده باشند و چه بميرند همه تجلي خدا هستند‘ الوهيت واحد. كسي نمي تواند بزرگ تر از اين باشد.
تابوت او كه ظاهر شد غم و غصه ي بيشتري به همسرم حمله ور شد. او قادر نبود ببيند پدرش بي حركت به روي آن تابوت و درون كفن دربسته دراز كشيده است. همسرم در ميان بستگان كه او را احاطه كرده بودند احساس تنهايي مي كرد. ديگر‘ ديدن و حرف زدن با پدرش برايش امكان نداشت. با ديدن آن منظره شك و تصور من تبديل به يقين شد كه دوران زندگي آن مرحوم در اين جهان به پايان رسيده است. فكر مي كردم كه روي اين زمين هيچ كس امنيت ندارد.
عده يي اشك مي ريختند‘ عده يي نشسته بودند و دعا مي خواندند‘ دهان همه به دعا و فاتحه مي جنبيد. اين ‘ از جمله مناظر سوگواري ما بود. سپس تشييع كنندگان و حمل كنندگان تابوت آهسته قدم برداشتند‘ به طرف محل نماز رفتند‘ مردها جلو و زن ها در عقب ايستاده نماز ميت خواندند. جسد را با پارچه ي سياه رنگي پوشيده بودند. من با قيافه يي جدي به واژه هاي دعا و نماز گوش مي كردم. برخي‘ بيش از آن كه غمزده باشند حالت تاسفي در چهره داشتند.
اما او نيازي به تاسف نداشت زيرا كارهايش را درست انجام داده بود و بعد گفته بود كه مي ميرد. مثل ديگران نبود كه تا لحظه ي آخر به زندگي دلبستگي دارند. او به آن كسي كه آن بالا انسان را راهنمايي مي كند و كسي  نمي تواند در حكمتش ترديد كند‘ ايمان داشت. خوشبخت بود يعني به آن چه داشت ( اراده‘ مسووليت‘ زن و فرزند و كار)  راضي بود. در دوره يي هستيم كه در آن بردگي‘ تنها راه رسيدن به خوشبختي است اما پدر همسرم اراده يي آزاد داشت و اراده ي ازاد‘ عشق و مسووليت سنگين برايش به بار آورده بود و كار زياد و رنج و تشويش فراوان.
فرزند خليل سي سال در معدن زغال سنگ‘ سالم و صادقانه كار كرد سپس به كشاورزي پرداخت. او همه ي عمرش روي پاهاي خود زندگي كرد. عضو شورا و رييس شوراي حل اختلاف بود و به مشكلات مردم رسيدگي و نزاع هاي آنان را حل و فصل مي كرد. عاشقانه با ديگران زندگي نمود. او هم از مال خود داد و هم از جان خود. دو فرزند شهيدش ‘ جان او بودند. هنگام مراسم تدفين اين جمله ي جبران خليل يادم آمد كه "هنگامي كه از مال خود چيزي مي دهيد‘ چندان چيزي نمي دهيد. اگر از جان خود چيزي بدهيد آن گاه به راستي مي دهيد".
عشق به مردم و خدمت به آنها‘ ايجاد اشتغال براي ديگران در حالي كه دو تن از فرزندانش بيكار بودند‘ گرفتن وام و تراكتور و ديگر ابزار كشاورزي براي دهقانان‘ پيگيري مسايل روستاييان تا سطح استان‘ تامين امنيت‘ آب آشاميدني‘ جاده و برق براي مردم روستا‘ توسعه و آباد كردن مسجد و ساختمان امامزاده سيد احمد و محوطه ي گلزار شهدا از جمله اقدامات آن انسان روشن بين و بصير است. او عميقا به اين نكته باور داشت كه " ديگران هم خود منند و من هم ديگرانم ".
پدر همسرم با سنت هاي كهنه و نادرست اجتماعي و محلي و با خرافه پرستي مخالف بود و مبارزه و سنت شكني مي كرد و از ملامت ملامت كنندگان نمي هراسيد. به لحاظ فكري و گرايش سياسي به اصلاح طلبان نزديك بود و هميشه از تازه ترين اخبار جامعه و كشورش اطلاع داشت. به همين دليل و دلايل ديگر من به او علاقه داشتم. سال ها با او هم كلام و رفيق بودم. من يكي از مهم ترين رفقايم را از دست داده ام.
او را در گلزار شهيدان در زمين عادي كنار مزار دو فرزند شهيدش مهدي و مجتبا دفن كردند. خاك روي قبرش را صاف كردند مثل اين كه ملافه يي روي او انداخته باشند. آنگاه دسته گلي بر روي سينه اش گذاشتند‘ حمد و سوره يي خواندند و رفتند. ما در خداييم و "او" در ما است.
10/8/88 

نوشته شده توسط حسن سلامی | موضوع: یادداشت | لینک ثابت |

حکومت،حاکمیت،دولت،قدرت،اقتدار،جامعه،منتقدان،احزاب،گروه ها،اپوزیسیون،مخالفان،روزنامه نگاران،دانشجویان،کارگران،زنان،آموزگاران،نشریات،مجلس،دولت نهم،رییس جمهوری،رهبری،روحانیت،روحانیون،اصلاحات،اصلاح طلبان،اصلاح طلبی،خاتمی،دوم خرداد،دانشگاه،سیاست،اندیشه،تاریخ اندیشه ی سیاسی،مشروعیت،قانون،بحران،قانون اساسی،حقوق سیاسی،حقوق،حقوق اساسی،تاریخ ایران،سفرنامه،هخامنش،اشکانیان،ساسانیان،دوره ی اسلامی،تازیان،طاهریان،صفاریان،بلعمیان،دیلمیان،علویان،سامانیان،آل بویه،بوییان،امویان،عباسیان،سلجوقیان،خوارزم شاهیان،ترکان،مغلان،غزنویان،صفویان،تیموریان،گورکانیان،آل مظفر،اراخ تاییان،افغانان،افشاریان،نادر شاه،زندیان،قاجاریان،پهلوی اول،پهلوی دوم،انقلاب،جمهوری اسلامی،فداییان،فداییان اسلامی،جبه ی ملی،سازمان مجاهدین،اسلام گرایان،نظامیان،نظامی گری،میلیتاریسم،کمونیست،سوسیالیست،کمونیسم،سوسیالیسم،لیبرالیسم،دموکراسی،شورا،جامعه ی مدنی،مدرنیته،مدرنیسم،نوگرایی،سنت،سنتی،حوزه،فقیهان،فقه،بازیگران،سپاه،بسیج،مشروطیت،مشروطه خواهان،مشروطه طلبان، کورش،داریوش،خشایار شاه،بهرام،یزدگرد،پیامبر،محمد،عیسی،موسی،علی،فاطمه،زهرا،زینب،حسین،امام زمان،ابوذر،سلمان،افلاطون،ارسطو،گزنفون،هرودوت،زرتشت،زرتشتیان،ابوعلی سینا،فارابی،ابوعلی مسکویه رازی،قطب الدین شیرازی،خواجه نصیر طوسی،خواجه نظام الملک،بلعمی،فضل الله روزبهان خنجی،صدرالدین شیرازی،حافظ،سعدی،مولوی،مولانا،جامی،ابن خلدون،ابن ابی الحدید،نهج البلاغه،معاویه،یزید،ابن اسیر،غالیان،میرزاملکم خان،میرزا آقا خان کرمانی،میرزا ابوالقاسم قائم فراهانی،امیر کبیر،میرزا تقی خان،زین العابدین مراغه ای،میرزا فتح علی آخوندزاده،طالبوف،میرزا رضا کرمانی،فریدون آدمیت،سید جمال اسد آبادی،اقبال لاهوری،امین الدوله،میرزا حبیب اصفهانی،مجد الاسلام کرمانی،اقبال لاهوری،علی شریعتی،مهدی بازرگان،یدالله صحابی،عزت الله صحابی،سید حسین نصر،مصطفی ملکیان،علامه طباطبایی،سید حسین مدرسی،محمود طالقانی،عبدالکریم سروش،مجتهد شبستری،مصباح یزدی،سیدجواد طباطبایی،رضا داوری اردکانی،علامه فضل الله،خسرو روزبه،اکبر گنجی،هادی قابل،عمادالدین باقی،عبدالله نوری،موسوی خوئینی ها،موسوی لاری،امام خمینی،محسن کدیور،حسین بشیریه، ایران باستان،لبنان،فینیقیه،آزادی،استبداد،خودکامگی،نوخواهی،خبرنگار،مجلس،نیروهای چهارده مارس،نیروهای هشت مارس،لحود،جعجع،میشل عون،میشل سلیمان،جنبلات،حریری،امین جمیل،طلال ارسلان،نصرالله،حزب الله،سلیمان فرنجیه،طائف،سوریه،عربستان،ایران،قطعنامه،دوحه،مصر،جنگ،جنوب لبنان،سلاح،پارلمان،اقلیت،اکثریت،میساق،گروه ها،تظاهرات،اعتصاب،تحصن،نظارت،دخالت،سنیوره،دمشق،ترور،تنش،گفت و گو،شکست،درگیری،وحدت ملی،حس ملی،گلستان،بوستان،مثنوی،دیوان،تمامیت ارضی،ملیت،فرهنگی،اقتصاد،اقتصادی،تورم،گرانی،جوانان،انتقاد،نقد،شبعا،مرزها،اردوگاه،فلسطین،فلسطینی،حماس،جهاد اسلامی،جبهه ی خلق،محمود عباس،اسماعیان هنیه،غزه،شکنجه،زندان،اسراییل،آمریکا،اروپا،غرب،فرانسه،واشنگتن،پاریس،ریاض،رایس،سازمان ملل،بی طرفی،کنیست،شارون،پرز،اولمرت،لیبنی،شوری امنیت،قرار داد،فراکسیون،خرد،فردوسی،شاهنامه،خردنامه،بیهقی،مکتب،مدرسه،خدا،اجتهاد،دین،دینداری،دنیا داری،تقدس،آتش،خورشید،کاشان،قم،کرمان،یزد،بندر عباس،لامرد شیراز،تهران،نبی بری،ایرنا،باران،بهارستان،نوروز،امروز،تحول،سرزمین،تجدد،امیران،دروزیان،اسماعیلیان،اسماعیلی،زیدی،جعفری،بعبدا،الجزایر،فقها،قشری گرایی،شریعت مداران،صوفیان،عرفان،عارفان،ظاهر بینی،ظاهر بینان،ویرانی گری،امارات،خلیج فارس،عهد نامه،عثمانیان،چالدران،یونان،پژوهش،پژوهش کده،